نقد و بررسی بازی

مایکروسافت اگر در حال حاضر یک مجموعه‌ی خوب داشته باشد، بدون شک آن مجموعه بازی‌های مسابقه‌ای «فورتزا» است. اساسا دو نوع فورتزا (Forza) داریم، یکی کاملا شبیه سازی است و به درد کسانی می‌خورد که واقع‌گرایی اهمیت بیشتری برای‌شان دارد و دیگری هم برای کسانی ساخته می‌شود که لذت بردن از یک بازی را درک می‌کنند. مجموعه بازی‌های «فورتزا هورایزن» (Forza Horizon) آن نوع بهتر و دوم فورتزا است. جدیدترین شماره‌ی فورتزا هورایزن به زودی عرضه می‌شود و از همین حالا، نقدها و نمرات آن منتشر شده‌اند.

همین که یک هفته زودتر از عرضه‌ی بازی، شاهد انتشار نقدهای فورتزا هورایزن ۴ (Forza Horizon 4) هستیم، نشان از اطمینان مایکروسافت از کیفیت بازی دارد. فورتزا هورایزن اسم خودش را به عنوان بهترین و سرگرم‌کننده‌ترین بازی مسابقه‌ای در چند سال اخیر ثبت کرده و شماره‌ی چهارم هم این موضوع را بیشتر تثبیت می‌کند.

منتقدان روی این موضوع تاکید کرده‌اند که فورتزا هورایزن ۴ کاملا سرگرم کننده، عمیق، بزرگ و در عین حال بسیار زیباست.

در ادامه سعی کرده‌ایم خلاصه‌ی تعدادی از نقدهای بازی Forza Horizon 4 را برای‌تان قرار دهیم.

بازی Forza Horizon 4

GameSpot: نمره‌ی ۹ از ۱۰

«هر کاری که انجام می‌دهید، فرقی نمی‌کند بزرگ یا کوچک، از راندن در یک جاده‌ی کوهستانی گرفته تا شخصی‌سازی خودرو برای جاده‌های فصلی، در فورتزا هورایزن ۴ ارزش دارد. زیبایی این مجموعه خودش را بیشتر از هر چیز در این شماره نشان می‌دهد؛ یک فرمول برای برنده شدن که بیش از هر چیز، لذت رانندگی را در اولویت قرار داده است.»

IGN: نمره‌ی ۹.۶ از ۱۰

«من هنوز هم علاقه‌ی زیادی به فورتزا هورایزن ۳ دارم، ولی باید گفت که هیچ بازی محیط باز مسابقه‌ای به زیبای فورتزا هورایزن ۴ نیست. بازی چهار دنیای مختلف را در یک نقشه جای داده و در همه حال هم مشغول پاداش دادن به بازی‌کننده است؛ طوری که نمی‌توانم از پای آن بلند شوم. استودیوی پلی‌گراند گیمز بازی‌های مسابقه‌ای را یک سطح بالاتر نبرده است، بلکه به نقطه‌ای دست نیافتنی رسیده.»

USgamer: نمره‌ی ۴.۵ از ۵

«می‌توان درباره‌ی قابلیت‌هایی که این نسخه را از قبلی بهتر کرده صحبت کرد، ولی این موضوع را نباید فراموش کنیم که هسته‌ی فورتزا هورایزن که این مجموعه را بالاتر از بقیه قرار داده، هنوز هم سر جای خود است. بازی آن‌قدر از نظر گرافیکی شگفت‌انگیز است که حتی شماره‌ی قبلی که زیبا بود را هم پشت سر می‌گذارد. فورتزا هورایزن یکی از بازی‌هایی است که شما را واقعا برمی‌انگیزد تا یک یک ایکس‌باکس وان ایکس و یک تلویزیون ۴K بگیرید.»

بازی Forza Horizon 4

Destructoid: نمره‌ی ۹ از ۱۰

«فورتزا هورایزن ۴ یک فورتزا هورایزن شگفت‌انگیز دیگر است. با این حال، نمی‌دانیم دقیقا باید ایده‌هایی که بازی ارایه داده است را چگونه بررسی کنیم. اگر بازی قرار بوده تا با فصل‌های خود روح تازه‌ای به مجموعه بدهد، باید بگوییم که از پس این کار برنیامده. ولی، اگر هدف فورتزا هورایزن ۴ این بوده که تمام محدودیت‌ها را حفظ کنند و همه چیز تا حد ممکن باز و آزاد باشد، باید گفت که پلی‌گراند گیمز از پس هدف خود به بهترین شکل ممکن برآمده است. در هر حال، فورتزا هورایزن هنوز هم سلطه‌ی بازی‌های مسابقه‌ای آرکیدی را در دست دارد و این طور که به نظر می‌رسد، قرار نیست این موضوع به این زودی‌ها هم تغییر کند.»

می‌توانید در ادامه تمام نمراتی که به بازی داده شده است را ببینید.

بازی فورتزا هورایزن ۴ به صورت انحصاری روی کنسول ایکس‌باکس وان و هم‌چنین کامپیوتر در روز ۲ اکتبر عرضه خواهد شد.

بازی Forza Horizon 4

  • Twinfinite: نمره‌ی ۵ از ۵
  • GamingTrend: نمره‌ی ۱۰۰ از ۱۰۰
  • Trusted Reviews: نمره‌ی ۵ از ۵
  • Windows Central: نمره‌ی ۵ از ۵
  • IGN: نمره‌ی ۹.۶ از ۱۰
  • God is a Geek: نمره ی ۹.۵ از ۱۰
  • IGN Spain: نمره‌ی ۹.۴ از ۱۰
  • USgamer: نمره‌ی ۴.۵ از ۵
  • GamingBolt: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • Stevivor: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • GameSpot: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • DualShockers: نمره ی ۹ از ۱۰
  • Destructoid: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • Hardcore Gamer: نمره‌ی ۴.۵ از ۵
  • TheSixthAxis: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • Game Revolution: نمره‌ی ۴.۵ از ۵
  • Gameblog: نمره‌ی ۹ از ۱۰
  • PC Gamer: نمره‌ی ۸۹ از ۱۰۰
  • Press Start: نمره‌ی ۸ از ۱۰
  • Attach of the Fanboy: نمره‌ی ۴ از ۵

سال ۲۰۳۸ میلادی است و ربات‌ها در اغلب شغل‌های رایج جایگزین انسان‌ها شده‌اند. عموم این ربات‌ها هم به دلیل نوع ساختشان اساسا از انسان‌ها قابل تمایز نیستند، انگار که آن‌ها هم از گوشت و پوست و استخوان ساخته شده باشند. با این اوصاف آنقدرها هم دور از انتظار نیست که چنین مخلوقاتی دیر یا زود دست به اقداماتی بزنند که برایش برنامه‌ریزی نشده‌اند. ربات‌ها به تدریج اما در فرایندی قطعی صاحب ادراک می‌شوند و این خودآگاهی به قیام می‌انجامد. ربات‌های انسان‌نما جهان را اداره می‌کنند و انسان‌ها فقط در این جهان زندگی می‌کنند.

شرح بالا چیزی نیست جز فضای شهر دیترویت در بازی Detroit: Become Human یک عنوان اکشن-ماجراجویی ساخته استودیوی کوآنتیک دریم. کارگردان، طراح و مغز متفر پشت بازی هم کسی نیست جز بنیان‌گذار استودیو یعنی دیوید کیج. بازی قرار است چهارم خردادماه امسال کمتر از یک ماه دیگر برای کنسول پلی استیشن ۴ منتشر شود و همین حالا دمویی از آن هم در اختیار صاحبان این کنسول قرار گرفته است. کوآنتیک دریم همان استودیویی است که عناوین مشهور دیگری همچون Fahrenheit و Heavy Rain را در کنار Beyond: Two Souls منتشر کرده بود. عنوان اول انحصاری نبود و گیمرها می‌توانستند با پلی‌استیشن ۲، ایکس‌باکس و کامپیوترهای شخصی سراغش بروند اما دو عنوان بعدی که به ترتیب در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۳ منتشر شدند از بازی‌های انحصاری پلی‌استیشن ۳ بودند که مدتی بعد برای پلی‌استیشن ۴ هم بازسازی شدند. بازی‌های استودیوی کوانتیک دریم طرفداران متعصب و خاص خودش را دارد، بازی‌هایی که عموما با ویژگی‌های هنری و سینمایی‌شان از سایر عنوان‌ها متمایز می‌شوند و از نظر روایت هم پیچیدگی‌های منحصر به فردی دارند.

اما برگردیم به دیترویت. ساخته جدید دیوید کیج و تیمش بر زندگی سه ربات که شکل و شمایلی انسانی دارند متمرکز شده، کارا، مارکوس و کانر. در نقاط مختلفی از بازی باید این سه ربات را کنترل کنید و صبر کنید تا طبق قاعده معمول بازی‌های جذاب دیوید کیج سه خط داستانی در یک نقطه طلایی به هم برسند و این هم‌افزایی یک شدت دراماتیک درست و حسابی را نشان‌تان دهد. بازی Detroit: Become Human در بطن خود یک سوال اساسی از مخاطب دارد: چه بلایی سر این جهان می‌آید اگر یک طبقه جدید از ابرانسان‌ها ایجاد شود که نه نیازی به خوابیدن دارند و نه هیچوقت مریض می‌شوند؟ در حالی که کل بازی با این سوال سر و کار دارد،‌ تصمیمات شما به عنوان بازیکن برتمام ابعاد بازی و عواقب احتمالی که تجربه خواهید کرد اثرگذار است.

چه تصمیمی می‌گیرید؟

[خطر اسپویل]

در یکی از سناریوهای بازی در نقش مارکوس، رباتی هستید که صاحبش یک نقاش پیر ویلچرنشین به نام کارل مانفرد است. مارکوس به نوعی پرستار و مراقب کارل است؛ داروهای کارل را به او می‌دهد و مراقب است چه زمانی باید چه دارویی را مصرف کند، برایش غذا می‌پزد و کارهای خانه را اداره می‌کند. همه چیز به نظر معمولی و مشخص می‌رسد اما کارل از مارکوس می‌خواهد کاری انجام دهد که اساسا برای آن طراحی نشده است: خلق یک اثر هنری آن هم از طریق ذهن و خلاقیت خود ربات. در این موقعیت شما به عنوان بازیکن تصمیم می‌گیرید که این موقعیت را چطور هدایت کنید،‌ به چه نتایجی برسانید و از طریق نقاشی مارکوس چطور جهان‌بینی او را به مانفرد نقاش منتقل کنید.

در یک موقعیت چالش‌برانگیزتر در نقش کانر ظاهر می‌شوید که وظیفه دارد دخترجوانی را نجات دهد که توسط یک ربات یاغی به گروگان گرفته شده است. برای پیشبرد چنین وظیفه‌ای باید حسابی به دنبال سرنخ‌ها بگردید تا دریابید چطور می‌شود به ربات یاغی نزدیک شد، باید چه بگویید و چطور بگویید که بهترین اثرگذاری را داشته باشد. با او همدردی کنید و وعده بدهید که اگر دختر را آزاد کند همه چیز رو به راه خواهد شد یا با دیدی واقع‌گرایانه‌تر عواقب حقیقی اعمالش را خاطرنشان کنید. باید درباره همه چیز تصمیم بگیرید و تصمیمات شما مثل عموم ساخته‌های کوانتیک دریم عواقب جدی و پررنگی دارد که در طول بازی با آن مواجه می‌شوید.

حتی اگر کمی از خط بازی را پیش ببرید خواهید دید که چه جدال بزرگی بین انسان‌ها و ربات‌ها در جریان است، جدالی بر سر نقش‌ها. وقتی کانر سراغ ربات یاغی می‌رود تا دخترک را نجات دهد، مادر دختر به شکل قابل‌فهمی پریشان حال می‌شود وقتی می‌فهمد به جای یک انسان واقعی یک ربات را برای نجات دخترش فرستاده‌اند. همچنین پسر مانفردِ نقاش پدرش را متهم می‌کند که مارکوس ِ ربات را از او بیشتر دوست دارد. واضح است که این دینامیک میان انسان و ربات در کلِ بازی نقش بسیار پررنگی دارد.

دکمه‌زنی‌های دیوید کیجی

بیشتر گیم پلی دیترویت مثل بازی‌های قبلی کوانتیک از طریق رویداد فوری (Quick Time Event) یا علایمی انجام می‌شود که روی صفحه به نمایش در می‌آیند و از بازیکن می‌خواهند که به ترتیبی مشخص دکمه‌ها را بفشارد. تقریبا هر کاری که بخواهید بکنید از همین گذرگاه انجام می‌شود؛ نقاشی کشیدن،‌ گذاشتن یک جعبه روی میز، باز کردن در و باقی چیزها. البته سوای فشاردادن دکمه‌ها با موقعیت‌هایی هم طرف خواهید بود که بازی ازتان می‌خواهد آنالوگ استیک‌ها را در جهتی مشخص حرکت دهید. برای کسانی که با بازی‌های دیوید کیج آشنایی دارند این نوع گیم‌پلی چندان چالش‌برانگیز نیست اما کسانی که برای اولین‌بار با این مدل روبرو می‌شوند احتمالا در آغاز کمی گیج خواهند شد، برای مثال ممکن است با فشردن آنالوگ سمت راست به جای پیشبرد هدف،‌ اشتباها دوربین را بچرخانید یا بعضی درگیری‌های مشابه که با گذر زمان و کمی پیشرفت در خط داستانی دیگر اتفاق نمی‌افتند و به راحتی بر فرایند کنترل بازی سوار خواهید شد.

یکی دیگر از ویژگی‌های جذاب بازی Detroit: Become Human آزادی عملی است که برای گشت و گذار در بازی دارید. می‌توانید در محیط بچرخید و همه چیز را آزمایش کنید، گرچه این آزادی تا حدی توسط اهداف هر بخش محدود شده. برای مثال می‌توانید در اتاق‌های مختلف آپارتمان دنبال مدارک و سرنخ‌ها بگردید اما بعضی از بخش‌ها قابل دسترسی نیستند تا زمانی که هدف آن بخش مشخص از بازی را کامل کنید.

دیترویت واقعی در سال ۲۰۳۸

گرچه ساخته جدید دیوید کیج نوعی داستان علمی-تخیلی است اما در واقع حسی که بهتان منتقل می‌کند شبیه یک فضای تخیلی نیست. سوای اینکه ربات‌ها شکل و شمایل انسانی دارند در طراحی فضا و شهر هم به شدت از کلیشه‌های معمول علمی-تخیلی دوری شده است. خبری از ماشین‌های پرنده نیست، کسی به جای غذا قرص نمی‌خورد و اساسا با شهری طرفید که تا حد ممکن جهان امروز را بازنمایی می‌کند. دیترویت در سال ۲۰۳۸ تا حد زیادی شبیه به فضای سریال‌هایی مثل Black Mirror است. در واقع با یک ایده تخیلی طرفیم که در یک جهان مانوس و آشنا رخ می‌دهد و شاید همین هم به باورپذیرترشدن و تاثیرگذارتر شدن بازی و خط داستانی آن کمک کرده باشد.

البته این جهان عمدا از کلیشه‌ها علمی-تخیلی فاصله گرفته. دیوید کیج خود در مصاحبه‌ای موضوع را تایید کرده و می‌گوید برای طراحی جهان بازی با متخصصین هوش مصنوعی صحبت کرده و سعی کرده از خلال این گفتگوها دقیقا تکنولوژی‌هایی را در بازی‌اش به نمایش بگذارد که در آینده نزدیک یا همان سال ۲۰۳۸ فرضی برای انسان قابل دسترسی باشند؛ پس باید بگوییم با بازی جدید دیوید کیج به نوعی با واقعی‌ترین جهان ممکن در سال ۲۰۳۸ روبرو خواهید شد و اگر ۲۰ سال بعد زنده باشیم شاید حتی بتوانیم به بازی سرک بکشیم و احتمالا نبوغ دیوید کیج را تحسین کنیم.

بازیکن یا تماشاگر؟

با وجود همه این‌ها نمی‌توان نادیده گرفت که این سبک از بازی‌ها اصولا شما را بیشتر به عنوان یک تماشاچی درگیر خود می‌کند تا یک گیمر. در واقع به عنوان بازیکن در حال تماشا کردن جهانی هستید که هر لحظه بیشتر و بیشتر خودش را آشکار می‌کند و انگیزه پیشرفت در آن جذابیت درگیرکننده روایت است؛ چیزی شبیه به Fahrenheit و Heavy Rain که با خط روایی میخکوب‌کننده‌شان شما را درون یک فیلم‌سینمایی طولانی و بزرگ اسیر می‌کنند. شاید در طول بازی مشغول کارهای پیش‌پا‌افتاده‌ای مثل صبحانه درست کردن یا تمیزکردن گاراژ هم بشوید اما یادتان باشد حتی همین کارهای پیش‌پاافتاده هم در درون خود بخشی از جریان بزرگ بازی را هویدا می‌کنند.

گرچه هنوز بازی منتشر نشده و قضاوت‌ نهایی را باید پس از انتشار بازی و مواجهه با نقدها انجام داد اما به نظر می‌رسد داستان بازی شباهت‌هایی کلی هم با فیلم معروف بلید رانر داشته باشد. در بلید رانر هم با داستان ربات‌هایی انسان‌نما طرفیم که از حد معمول برنامه‌ریزی‌شده خود فراتر می‌روند. با این وجود بازی Detroit: Become Human فیلم‌نامه مفصل ۲۰۰۰ صفحه‌ای دارد و دیوید کیج برای نوشتن آن دو سال زمان سپری کرده. باید منتظر ماند تا بازی منتشر شود و گیمرهای مشتاق بگویند که آخرین ساخته دیوید کیج واقعا چقدر باکیفیت و درگیرکننده است.

منبع: Time

راست‌اش را بخواهید، به عنوان کسانی که کنسول‌ها و کامپیوتر پلتفرم‌های اصلی ما برای بازی کردن هستند، دل خوشی از موبایل و بازی‌های‌اش نداریم. ساخت بازی‌هایی مثل جی‌تی‌ای ۵ یا آنچارتد، صدها میلیون دلار هزینه بر می‌دارد، در حالی که می‌توان یک صدم برای ساخت بازی‌های موبایل هزینه کرد و درآمدی هنگفت از آن‌ها داشت. همین موضوع به تنهایی کاری کرد که دیگر قرار نیست متال گیر یا سایلنت هیل جدیدی عرضه شود.

با این حال، در این میان بازی‌های موبایلی خوب هم ساخته می‌شوند؛ بازی‌هایی که نمی‌توانیم نگاهی متعصبانه به آن‌ها داشته باشیم و بگوییم که چون روی موبایل هستند، پس بی‌خیال‌شان می‌شویم. بازی‌هایی مثل Kingdom Hears Unchained X یا بازی‌هایی ساده‌تر و کوچک‌تر مثل Framed واقعا تجربه‌هایی شگفت‌انگیز را از بازی با موبایل رقم می‌زنند.

شرکت‌های بازی‌سازی باید بدانند که قبل از هر چیز، مشغول ساخت یک بازی برای پلتفرم موبایل هستند. برای مثال،‌ ما یک نقش‌آفرینی عظیم یا اکشن بزرگ روی موبایل نمی‌خواهیم. بازی موبایلی باید مراحلی کوتاه داشته باشد. اسکوئرانیکس به این موضوع پی برده است. این شرکت بازی‌هایی برای موبایل می‌سازد که مناسب بازی کردن در زمان‌های کوتاه هستند، اما کیفیت‌شان از اسم اسکوئرانیکس دفاع می‌کند.

Mobius-Final-Fantasy-Featured

تا به امروز بازی‌های مختلفی با اسم «فاینال فانتزی» روی موبایل عرضه شده‌اند، اما هیچ‌کدام به «موبیوس فاینال فانتزی» (Mobius Final Fantasy) نمی‌رسند. موبیوس از دیگر بازی‌های این شرکت برای موبایل، یک سر و گردن بالاتر است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

فینیکس داون

موبیوس در عین اینکه یک بازی موبایل است و می‌توان در زمان‌های کوتاه آن را بازی کرد، حسابی عمق دارد. بازی یک نقش‌آفرینی نوبتی است و از نظر سیستم‌های پیچیده و درست و درمان، چیزی از بازی‌های هم‌سبک ژاپنی‌اش کم ندارد که هیچ، بلکه حتی از خیلی از آن‌ها بهتر است.

اسکوئرانیکس بازی موبیوس فاینال فانتزی را رایگان عرضه کرده است و دلیلی ندارد تا امتحان‌اش نکنید.

داستان، شخصیت‌ها، دنیا و این‌ها به کنار، از یک نقش‌آفرینی ژاپنی انتظار دارید که مبارزه‌ای شگفت‌انگیز و سرگرم‌کننده داشته باشید. در یک نقش‌آفرینی قرار است پشت سر هم برای پیشرفت کردن مبارزه کنید، در نتیجه قبل از هر چیز باید از سیستم مبارزه‌اش خوش‌تان بیاید. مبارزه بخش اصلی موبیوس است و اسکوئرانیکس هم برای اینکه آن را خوب از آب در بیاورد، تمام تلاش‌اش را به کار بسته است.

مثل هر نقش‌آفرینی ژاپنی، دشمن‌های مختلفی در مقابل‌تان قرار می‌گیرند و شما هم به نوبت با آن‌ها مبارزه می‌کنید. در هر نوبت، می‌توانید سه حمله داشته باشید. با حمله‌های معمولی به دشمنان، گوی‌هایی جمع می‌کنید. گوی‌ها از عناصر مختلفی مثل «آب»، «آتش» یا «باد» ساخته شده‌اند. این گوی‌ها، منبع اصلی شما برای اجرا حرکات مختلف در حین مبارزه هستند.

Mobius-Final-Fantasy-1

با استفاده از گوی‌ها، می‌توانید از قدرت‌های خودتان استفاده کنید. نیازی به گفتن این موضوع نیست، اما مثل دیگر بازی‌های این سبک، نقطه‌ی ضعف دشمن را پیدا و به او حمله می‌کنید. بازی دست‌تان را آزاد می‌گذارد تا از گوی‌ها هم برای حمله با استفاده از عناصر مختلف و هم برای دفاع استفاده کنید؛ یعنی می‌توانید برای مثال از گوی‌های باد استفاده کنید و حمله‌ای با این عنصر داشته باشید، یا اینکه با استفاده از آن‌ها، مقاومت خودتان را به حمله‌های باد از سوی دشمن زیاد کنید.

استفاده از مهارت‌ها و قدرت‌ها، خط Ultimate شما را پر می‌کنید. با توجه به کلاس شخصیت‌تان، می‌توانید پس از پر شدن این خط، یک حرکت ویژه اجرا کنید.

روند مبارزات در موبیوس ‌آن‌قدر خوب و سرگرم‌کننده است که دل‌تان نمی‌آید یک مبارزه را چند بار پشت سر هم تکرار نکنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

حرفه‌ای

تنظیم‌ شخصیت شما و مهارت‌ها او، با استفاده از کارت‌ها انجام می‌شود. یعنی درست مثل یک بازی کارتی، در موبیوس هم کارت جمع می‌کنید. این کارت‌ها می‌توانند کارت‌های مهارت باشند یا کارت‌های کلاس. در موبیوس سه Deck دارید و می‌توانید آن‌ها را با کارت‌های مختلف پر کنید.

سه نوع کلاس مختلف در بازی وجود دارد. این کلاس‌ها، درست مثل یک بازی نقش‌آفرینی شامل «جنگجو»، «جادوگر» و «یاغی» می‌شوند. کلاس‌ها هم با گرفتن امتیاز تجربه و ترازگیری، پیشرفت می‌کنند.

Mobius-Final-Fantasy-2

مهارت‌ها شما و قدرت‌های‌تان هم به کارت‌هایی که جمع می‌کنید وابسته هستند. در هر Deck می‌توانید کارت‌های مهارت خود را قرار دهید. برای مثال اگر کلاس Deck شما جادوگر است، بهتر است که کارت‌های این Deck را با مهارت‌های جادویی پر کنید تا حمله‌های فیزیکی.

البته موبیوس دست‌تان را باز می‌گذارد تا هر جور که می‌خواهید، کارت‌های خود را قرار دهید و با مهارت‌های مختلف بازی کنید. برای ارتقای مهارت‌ها هم می‌توانید کارت‌های‌ مختلف را با هم Fuse کنید و توانایی‌های کارت‌ها را به هم انتقال دهید.

در کنار کارت‌ها، مهارت‌های جداگانه‌ای هم دارید که با استفاده از آیتم‌هایی به اسم Skillseed ارتقا پیدا می‌کنند. این آیتم‌ها پس از هر مبارزه به شما داده می‌شوند. مقدار Skillseed که به شما داده می‌شود و نوع آن هم به کارت‌هایی که دارید برمی‌گردد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌کیفیت کنسولی

اسکوئرانیکس بازی موبیوس فاینال فانتزی را حسابی جدی گرفته است. داستان این بازی را نویسنده‌ی فاینال فانتزی ۷، که محبوب‌ترین بازی مجموعه است، نوشته. یعنی انتظارات‌مان از داستان بازی زیاد است. هنوز داستان موبیوس کامل نشده است، اما همین مقداری هم که از آن دیده‌ایم، ما را بسیار به یاد قسمت اول فاینال فانتزی انداخته است. قرار است به تدریج، فصل‌های مختلفی در قالب بروزرسانی‌ها به بازی اضافه شوند.

در موبیوس سه Deck دارید و می‌توانید آن‌ها را با کارت‌های مختلف پر کنید.

موبیوس میان‌پرده‌هایی در حد و اندازه‌ی بازی‌های کنسولی دارد؛ البته منظورمان میان‌پرده‌هایی در حد متال گیر نیست. اما می‌توانید مطمئن باشید که میان‌پرده‌ها راضی‌تان خواهند کرد. بازی هم‌چنین کاملا صداگذاری شده است.

Mobius-Final-Fantasy-3

یکی از بهترین بخش‌های موبیوس، موسیقی‌اش است. موسیقی بازی شاید در حد و اندازه‌ی شماره‌های اصلی فاینال فانتزی نباشد، اما از قسمت‌های فرعی این مجموعه هیچ کم و کسری ندارد؛ یعنی می‌توانید مطمئن باشید که با موسیقی شگفت‌انگیزی طرف خواهید شد.

رابط کاربری بازی و گزینه‌هایی که آن در اختیار بازی‌کننده قرار می‌دهند، با حساب و کتاب طراحی شده‌اند.

نیازی هم به صحبت از کیفیت گرافیکی بازی نیست. کافی است نگاهی به تصاویر بازی بیندازید تا متوجه شوید که با یکی از با کیفیت‌ترین بازی‌هایی که تا به حال برای موبایل ساخته شده، طرف هستیم. موضوع فقط هم فنی نیست. بازی از نظر هنری هم بسیار زیبا طراحی شده است.

‌‌‌‌‌‌‌‌

اسکوئرانیکس بازی موبیوس فاینال فانتزی را رایگان عرضه کرده است؛ یعنی هیچ دلیلی برای امتحان نکردن این بازی ندارید. تعداد مبارزاتی که می‌توانید در بازی انجام دهید، محدود به خط Stamina شما هستند. با تمام شدن این خط، یا باید با آیتم‌ها آن را شارژ، یا اینکه پول پرداخت کنید. با این حال، اگر عجله‌ای برای پیشرفت و گرفتن رتبه ندارید، هیچ الزامی برای پرداخت پول در بازی نیست.

کافی است کمتر از یک روز برای پر شدن خط Stamina صبر کنید و می‌توانید دوباره به بازی کردن ادامه دهید. خود بازی هم آیتم برای پر کردن این خط به شما کم نمی‌دهد، در نتیجه به احتمال زیاد نیازی به پول خرج کردن نخواهید داشت.

پیشنهاد می‌کنیم حتما اگر وقت آزاد دارید، نیم‌نگاهی به موبیوس فاینال فانتزی بیاندازید. موبیوس می‌داند که یک بازی موبایل است و سعی نمی‌کند خودش را یک بازی کنسولی جلوه دهد. با این حال، کیفیت‌های ساخت موبیوس فاینال فانتزی آن‌قدر بالا هستند که شاید بد نباشد، نگاهی به آن بیندازید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

درباره‌ی سوپرسل؛ فرمانروای جوان؛ “کیم جونگ اون” دنیای بازی‌ها

بعید می‌دانم نیاز چندانی به معرفی شرکت «سوپرسل» (Supercell) و بازی‌های معروف و محبوب‌اش باشد. این شرکت تنها ۶ سال قدمت دارد و در ماه ژوئن سال ۲۰۱۰ در شهر هلسینکی کشور فنلاند تاسیس شده. سوپرسل اولین بازی خود را در سال ۲۰۱۱ با نام Gunshine.net تولید کرد که یک بازی تحت وب بود و دیگر هم امکان انجام آن وجود ندارد. سال ۲۰۱۲ این شرکت اولین بازی‌های موبایلی خود را با نام‌های Pets vs. Orcs و Battle Buddies تولید کرد که اصلا عنوان‌های موفقی نبودند و مثل بازی اول کنار گذاشته شدند. اما دوران طلایی سوپرسل از زمانی آغاز شد که در تابستان همان سال ۲۰۱۲، دو بازی موبایلی «هی دی» (Hay Day)  و «کلش آو کلنز» (Clash of Clans) را عرضه کرد؛ عناوینی که انقلابی در بازی‌های موبایلی آنلاین بوجود آوردند و باعث افزایش خیره‌کننده آمار بازیکنان آنلاین شدند. طراحی عالی، روند بازی جذاب، سادگی، نحوه تعامل افراد با یکدیگر و از همه مهم‌تر در دسترس بودن بازی از جمله اصلی‌ترین عوامل موفقیت آن‌ها بودند.

بازی Clash Royale (کلش رویال) چند ماهی است که روی فروشگاه‌های اپل و گوگل قرار گرفته توانسته است باز هم دنیای بازی‌های آنلاین موبایلی را به لرزه در بیاورد.

تا پیش از عرضه این دو، بازی‌های تحت وب مانند تراوین بسیار پرطرفدار بودند و اتفاقا در کشور ما هم افراد زیادی برای مراقبت از سرزمین‌های خود، شب و روزشان را صرف این بازی‌ها می‌کردند؛ طوری که بازی‌کننده‌ها حتی به‌صورت شیفتی تمام طول ۲۴ ساعت را در حال مدیریت یک اکانت بودند. اما مشکل اصلی اینجا بود که برای بازی کردن حتما به یک کامپیوتر نیاز داشتید. محدودیتی که در بازی‌های هی دی و کلش آو کلنز از بین رفت. از این پس همه جا و در همه حال می‌شد با موبایل بازی کرد. این دو بازی روز به روز مخاطبین بیشتری را به خود جذب کردند و مرتب هم از سوی استودیوی بازی‌سازی سوپرسل بروزسانی شدند؛ طوری که بازی‌ها همیشه تازه و هیجان انگیز باقی می‌ماندند. جالب اینجا بود که به دلیل وجود دو سبک متفاوت جنگی در کلش آف کلنز و داد و ستد و دوستی در هی دی، نه‌تنها جماعت بازی‌کننده‌ها، بلکه کاربران عادی و حتی جمعیت بزرگی از خانم‌ها هم مشتری سوپرسل شدند.

این شرکت در ادامه مسیر درخشان خود، در ماه مارس سال ۲۰۱۴ یک بازی موبایلی دیگر با نام «بوم بیچ» (Boom Beach) را معرفی کرد که از لحاظ چارچوب کلی مثل بازی کلش آو کلنز بود سیستم جنگ و ارتقاء سرزمین داشت، اما حال و هوا و مکانیک‌هایی کاملا متفاوت داشت. با اینکه استقبال از بوم بیچ هم بسیار خوب بود، اما این بازی هرگز به موفقیت دو بازی قبلی سوپرسل نرسید. سوپرسل هم که ظاهرا متوجه این موضوع شده بود، تصمیم گرفت حفظ موقعیت خوب‌اش، تغییری اساسی در بازی‌های جدیدش ایجاد کند. استودیوی سوپرسل در دو سال اخیر، دو بازی Spooky Pop و Smash Land را به‌صورت آزمایشی در کشورهای محدودی ارائه کرد که کیفیت‌های لازم را نداشتند و نه تنها عرضه‌ی جهانی نشدند، بلکه ساخت آن‌ها لغو شد. بازی Clash Royale (کلش رویال) چند ماهی است که روی فروشگاه‌های اپل و گوگل قرار گرفته توانسته است باز هم دنیای بازی‌های آنلاین موبایلی را به لرزه در بیاورد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

رویال فلاش

کلش رویال، در ژانر بازی‌های کارتی ساخته شده. این بازی هم مثل دیگر ساخته‌های سوپرسل، سیستم‌های جذاب و کاربر پسند را جایگزین قوانین و قاعده‌های پیچیده و سخت این سبک کرده است. مثل بیشتر بازی‌های کارتی یک زمین بازی وجود دارد که به دو قسمت تقسیم شده و هر بازیکن می‌تواند کارت‌ها را در نیمه  خودش قرار دهد. اما در رویال کلش کارتی روی زمین قرار نمی‌گیرد، بلکه نیرو، ساختمان یا جادوی مربوط به هر کارت وارد زمین بازی می‌شود. تا زمان نوشته شدن این مطلب مجموعا ۵۴ کارت در بازی وجود دارد که از ۳۳ نیرو، ۱۱ ساختمان و ۱۰ جادو تشکیل شده‌اند. کارت‌ها در چهار دسته‌ی Common، Rare، Epic و Legendary تقسیم شده‌اند که در ارزش و البته شانس پیدا کردنشان کاملا تاثیرگذار است.

Clash-Royale---1

شما با شروع بازی تنها تعداد کمی کارت در اختیار دارید و با پیشرفت در بازی، کارت‌های بیشتری آزاد می‌کنید. چند نوع صندوقچه در بازی وجود دارد که با گرفتن و باز کردنشان تعدادی کارت به شما داده می‌شود. پس از پیدا کردن کارت‌های جدید، باید تعدادی بیشتری از آن‌ها را جمع کرده و تراز کارت‌ها را بالا ببرید. به این ترتیب علاوه بر تنوع کارت‌ها، نیروهای قوی‌تری هم خواهید داشت. از بین تمامی این کارت‌ها تنها می‌توانید هشت کارت را به انتخاب خودتان در هر مبارزه در اختیار داشته باشید. انتخاب ترکیب‌های درست کارت‌ها و چیدن Deck‌ها (دسته‌ی کارت‌های‌تان) اهمیت بالایی در موفقیت‌تان دارد.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

صندوق جادویی

در رویال کلش هفت مدل صندوق وجود دارد که ارزش و محتویات هرکدام متفاوت است. ساده‌ترین آن‌ها صندوق چوبی یا همان Free Chest است که حتی اگر اصلا بازی نکنید هر ۴ ساعت یکی از آن‌ها به شما داده می‌شود. البته تنها تا دو عدد از این صندوق‌ها را می‌توان به‌صورت همزمان داشت و باید حتما آن‌ها را باز کنید تا صندوق جدید بگیرید. صندوق‌های Crown Chest، نقره‌ای، طلایی، Giant، Magical و Super Magical هم انواع دیگر صندوق‌های بازی هستند که باید با بازی کردن آن‌ها را به دست آورید.

Clash-Royale---3

داخل هر صندوق علاوه بر کارت‌ها، مقداری طلا و معمولا تعدادی هم جم (Gem) وجود دارد. از طلا برای ارتقای تراز کارت‌ها استفاده می‌شود و با جم هم می‌توان سه سطح بالای صندوق‌ها را خرید یا صندوق‌های قفل را باز کرد؛ چون برای باز کردن هر صندوق، با توجه به نوع آن از ۳ تا ۲۴ ساعت زمان نیاز است. با پیروز شدن در نبردها بسته به شانس و البته احتمالات بازی یک صندوق به شما داده می‌شود. همزمان حداکثر می‌توانید ۴ صندوق داشته باشید. باید زودتر آن‌ها را باز کنید تا جای خالی برای صندوق‌های جدید آزاد شود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نوبت حمله

نحوه مبارزات در کلش رویال کاملا با بازی‌ها قبلی سوپرسل متفاوت است. اولین نکته‌ای هم که به چشم‌تان می‌آید، اجرا شدن بازی به صورت عمودی روی صفحه نمایش موبایل است. پیش از این تمام بازی‌های سوپرسل به شکل عمودی اجرا می‌شدند و می‌شد از چند متری هم کسی که مشغول کلش آو کلنز بازی کردن بود را تشخیص داد. زمین بازی یک مستطیل است که هرکدام از بازیکنان در یک طرف آن قرار دارند. این زمین توسط یک خط به دو قسمت تقسیم شده.  در انتهای هر قسمت ساختمان اصلی و در دو طرف این ساختمان، دو برج دفاعی (Tower) وجود دارد. شما هیچ دخل و تصرفی در چیدمان این نقشه ندارید و این شکل همیشه ثابت است.  تمامی داشته‌‌ی شما در هر دست بازی، همان ساختمان اصلی، دو برج تیرانداز و هشت عدد کارت است. باید از ساختمان‌هایتان مراقبت کنید و در زمان صحیح و به درستی کارت‌های‌تان را به بیرون بکشید.

Clash-Royale---5

در بازی یک نوار بنفش رنگ تحت عنوان «مانا» (Mana) وجود دارد که فاکتور محدود کننده برای پیاده کردن نیروها است. به این ترتیب که برای استفاده از هر کارت به مقداری مانا نیاز دارید که بسته به نوع کارت از ۱ تا ۹ مانا متغیر است. هر دست از بازی به‌صورت معمول سه دقیقه طول می‌کشد. در دو دقیقه ابتدایی هر ۲٫۸ ثانیه یک مانا به خط بنفش رنگ شما اضافه می‌شود. در یک دقیقه پایانی سرعت دو برابر شده و اضافه شدن یک مانا ۱٫۴ ثانیه طول می‌کشد. حداکثر میزان خط مانا هم در بازی ۱۰ است. اگر در هر لحظه از زمان ۳ دقیقه‌ای هر مبارزه، یکی از بازیکنان موفق به تخریب کامل ساخت اصلی حریف شود، مبارزه تمام می‌شود. اما اگر این اتفاق رخ ندهد و همه چیز مساوی پیش رود، یک دقیقه دیگر هم به زمان اضافه می‌شود. این حالت Sudden Death نام دارد. اگر در این حالت حتی یک برجک را از دست دهید، شکست می‌خورید. اگر باز هم اتفاق خاصی رخ ندهد در پایان چهار دقیقه، بازی مساوی تمام می‌شود و هر دو طرف امتیاز و صندوقی دریافت نمی‌کنند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ارزش تراز

در کلش رویال چند فاکتور مهم وجود دارد. اولین مورد تراز است. بهترین راه افزایش تراز، باز کردن صندوق‌ها، ارتقاع سطح کارت یا دادن کارت به دیگر اعضای کلن است. با بالا رفتن تراز، میزان جان و قدرت ضربه‌ی برج‌ها و ساختمان اصلی شما بیشتر می‌شود. در نتیجه باید هرچه سریع‌تر تراز خود را بالاتر ببرید. البته بالا رفتن تراز به معنی مبارزه با حریف‌های قوی‌تر است.

عامل بعدی Gold یا همان طلای داخل بازی است که آن را هم می‌توانید از داخل صندوق‌ها، پیروزی در مبارزات و یا دادن کارت به دیگر اعضای کلن خود بدست آورید. از طلا برای ارتقای کارت‌ها و خرید کارت‌هایی که روزانه توسط بازی پیشنهاد می‌شود، استفاده می‌کنید. منبع بعدی جم است. جم‌ها یکی از اصلی‌ترین راه‌های پیشرفت در بازی است و آن‌ها را در دیگر بازی‌های سوپرسل هم دیده‌ایم. می‌توان جم‌ها را در کمترین مقدار از طریق صندوق‌ها و در مقدار زیاد با استفاده از پول واقعی به دست آورد.

Clash-Royale---6

تروفی‌هایی (Trophy) که می‌گیرید، سطح شما را در بازی مشخص می‌کنند. به‌غیر از کمپ تمرینی (Training Camp) که در ابتدای بازی و برای آموزش نحوه‌ی بازی کردن وارد آن می‌شوید، هشت منطقه دیگر وجود دارد که از تروفی ۰ آغاز و در نهایت به تروفی بالاتر از ۳۰۰۰ ختم می‌شوند. تروفی‌ها با بردن در مقابل حریفان بیشتر و با باخت کمتر می‌شوند. هر منطقه شکل ظاهری خاص خود را دارد که تمامی آن‌ها به سبک و سیاق دیگر بازی‌های سوپرسل و با المان‌های جذابی طراحی شده‌اند. منطقه‌ها کارت‌های مخصوص خود را دارند که تنها با قرار گرفتن در آن منطقه می‌توانید آن‌ها را دریافت کنید. برای مثال کارت‌های منطقه‌ی ۶ را نمی‌توان با پیروزی در منطقه‌ی ۵ بدست آورد. در کلش رویال باید حواس‌تان به همه چیز باشد تا بتوانید بهترین بالانس بین کارت‌ها، میزان طلا، میزان تروفی و تراز را برقرار کنید و تعداد پیروزی‌های‌تان بیافزایید.

Clash-Royale---9

مثل کلش آو کلنز، در کلش رویال هم می‌توانید با دیگر بازیکنان تشکیل یک کلن بدهید. در کلن‌ها می‌توان با هم‌تیمی‌ها تبادل کارت کرد و مبارزات دوستانه انجام داد. کل‌کل با دیگر دوستان به کنار، این بخش راه بسیار خوبی برای امتحان دسته‌های کارت (Deck) جدید است. در این بخش برد یا باخت تاثیری روی تراز یا تروفی شما ندارد. یک بخش TV Royale هم در بازی گنجانده شده که خود سوپرسل مبارزاتی را که بین نفرات برتر انجام می‌‌شود را برای تماشا روی این قسمت قرار می‌دهد. بازی‌کننده‌های تازه کار می‌توانند با دیدن این مسابقات بیشتر با کارت‌ها، استراتژی‌ها و شیوه‌های انجام بازی‌ها آشنا شوند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

سبک و سیاق قدیمی

راجع به گرافیک و صدا و موسیقی این بازی صحبت چندانی وجود ندارد. تقریبا همه چیز شبیه به همان بازی کلش آو کلنز است و نیروها از شکل ظاهری تا طراحی کاراکتر همان نمونه‌های آشنای قبلی هستند. بازی گرافیکی کاملا کارتونی و پر از رنگ و لعاب دارد که در ساعات اولیه بازی بسیار دلچسب و جذاب به نظر می‌رسند. با این حال با پیشرفت در بازی آنقدر درگیر خود بازی می‌شوید که دیگر توجه چندانی به گرافیک و صداگذاری نخواهید کرد؛ هرچند که سوپرسل مثل همیشه کار خود را در این بخش خوب انجام داده است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آماده باشید

در مجموع می‌توان لقب جذاب‌ترین و هیجان‌انگیزترین بازی سوپرسل را به کلش رویال داد.  احتمال اینکه کلش رویال در آینده از عنوان‌های قبلی این شرکت هم فراگیرتر شود وجود دارد. کاملا مشخص است که سوپرسل به یک شرکت پرتجربه در زمینه‌ی ساخت بازی‌های موبایلی تبدیل شده. با اینکه مدت زیادی از عرضه بازی نمی‌گذرد، سوپرسل تاکنون چند آپدیت برای کلش رویال عرضه کرده و نیروها و امکانات جدیدی را به بازی اضافه کرده است؛ نیروها و قدرت‌ها هم در این بروزرسانی‌ها، متعادل‌تر شده‌اند. اگر از آن دسته از افرادی هستید که علاقه‌ای به بازی‌های سوپرسل نداشته‌اید و عناوین قبلی را بازی نکرده‌اید، کلش رویال را برای یک بار هم که شده امتحان کنید؛ احتمال اینکه شما هم به طرفداران آن اضافه شوید، کم نیست.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نام لاتین بازی: Clash Royale

تهیه‌کننده: Supercell

سازنده: Supercell

سبک: استراتژی

پلتفرم: iOS، Android

‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌امتیاز: ۴/۵

تنها در تاریکی

شش سال پیش بود که عنوان «لیمبو» (Limbo) عرضه شد و ما با معنی واقعی یک بازی مستقل روبه‌رو شدیم. لیمبو زمانی راهی بازار شد که هنوز بازی‌های مستقل آن‌طور که باید مورد توجه گیمرها قرار نمی‌گرفتند؛ اما این بازی شرایط را تغییر داد و دیدگاه جدیدی را در دنیای بازی‌های ویدیویی به وجود آورد. یک بازی سیاه و سفید، مرموز و کمی ترسناک با فضایی افسرده و غمگین که حس مرگ در آن احساس می‌شد به یک‌باره سروصدای زیادی به راه انداخت و همه‌ی دنیا را شگفت‌زده کرد. طراحی محیط، روند داستانی و روندبازی به قدری منحصر به فرد بودند که معنای جدیدی در ساخت بازی به وجود آوردند. بازی درباره‌ی پسر بچه‌ای بود که قصد داشت خواهرش را نجات دهد. داستان بر همین اساس بود و هیچ‌گونه دیالوگ یا متنی در آن وجود نداشت. حالا بعد از گذشت سال‌ها شاهد عرضه‌ی بازی دیگری با نام «اینساید» (Inside) هستیم که توسط استودیوی PlayDead که قبلا لیمبو را عرضه کرده بود، ساخته شده است.

اینساید براساس المان‌های موفقیت آمیز لیمبو ساخته شده و نه تنها آن ویژگی‌های منحصر به فرد را خراب نکرده، بلکه آن‌ها را ارتقا داده و ما با یکسری استاندارد جدید مواجه می‌شویم. تا چند روز پیش لیمبو اولین بازی استودیوی PlayDead بود و اکنون اینساید آمده تا بگوید این استودیوی بازی‌سازی گرچه خیلی کم بازی تولید می‌کند، اما می‌داند که گیمرها را به چه صورت درروند بازی ذوب کند. درواقع می‌توانیم بگوییم که اینساید یک دنباله‌ی موفق برای لیمبو است که می‌تواند برای چند ساعت مفهوم جدیدی از بازی کردن را به گیمرها نشان دهد.

Inside-1-1

نیروهای امنیتی انسان‌ها را به کنترل خودشان درآورده‌اند.

دنیای خاکستری

یک جنگل تاریک. صدای باد و حرکت برگ‌ درختان به‌گوش می‌رسد و در همین لحظه پسر بچه‌ای با پیراهن قرمز پا به این جنگل و دنیای تاریک‌اش می‌گذارد. دنیایی که حس غم، تنهایی و مرگ می‌دهد. پسرک قرمز پوش ما در این دنیای خاکستری گرفتار شده و از دست کسانی که دنبالش هستند فرار می‌کند. او تصمیم به فرار گرفته تا از دست افرادی که انسان‌ها را به موجوداتی بی‌احساس تبدیل می‌کنند، در امان باشد. افرادی که می‌خواهند به این صورت به دنیا حکومت کنند. پسرک داستان ما مسیر سختی را در پیش گرفته. باید از میان انسان‌هایی جان سالم به در ببرد که چیزی به نام احساسات و عشق را فراموش کرده‌اند. او مسیرش را با تمام سختی‌ها ادامه می‌دهد، حتی اگر آینده‌ای نا معلوم در انتظارش باشد.

داستان بازی این چنین است. دنیایی خاکستری که نمی‌دانید چه چیزی را پیشروی‌تان قرار می‌دهد. حس امید و زندگی در آن وجود ندارد. رستگاری برای انسان‌ها دست نیافتنی شده و قهرمان کوچک بازی با تمام این مشکلات دست و پنچه نرم می‌کند تا بلکه از این برزخ رهایی پیدا کند. بازی با همین خط داستانی شروع می‌شود و از زمانی که کنترل پسر بچه‌ را به‌دست می‌گیرید تا زمانی که بازی به پایان می‌رسد نزدیک به ۲:۳۰ تا ۳ ساعت شگفت‌انگیز را سپری خواهید کرد. هیچ‌گونه جزییاتی از داستان بازی گفته نمی‌شود. نه دیالوگی وجود دارد و نه نوشته‌ای نشان داده می‌شود. تنها خودتان هستید و پسر بچه‌ای که باید او را به مقصدش برسانید. بازی روند سرراستی دارد. تنها به جلو حرکت کنید تا به محیط‌ها و قسمت‌های عجیب و غریب برسید. بازی آن‌قدر خوب طراحی شده که بدون داستان‌سرایی هم شما را درگیر خودش می‌کند. شاید اگر این بازی دیالوگ داشت، به این اندازه تاثیرگذار بود.

Inside-1-2

پسر بچه‌ی ما، در دنیایی تاریک و غم‌انگیز به دنبال راه فرار می‌گردد.

می‌خواهم زنده بمانم

اینساید یک بازی دوبعدی سکوبازی (۲D Platromer) است. فضای بازی در مقایسه با لیمبو اندکی رنگی‌تر شده؛ اما همچنان همان حس و حال غم‌انگیز و تاریک را در آن مشاهده خواهید کرد.

روندبازی هم اصلا پیچیده نیست. ساده‌ترین کنترل ممکن پیش روی گیمرها قرار گرفته است. با آنالوک سمت راست به جهت‌های مختلف حرکت می‌کنید، با دکمه‌ی A می‌پرید و با نگه‌داشتن دکمه‌ی B هم آیتم‌های مختلف را حرکت می‌دهید. کل مکانیک بازی براساس همین کنترل بسیار ساده پیاده‌سازی شده و گیمرها را درگیر خودش می‌کند. موضوع زمانی جالب‌تر می‌شود که هیچ‌گونه راهنمایی در بازی وجود ندارد و خودتان با تمام چیزهایی که در بازی قابل مشاهده هستند باید مراحل را پشت‌سر بگذارید.

در هر قسمت از اینساید معماهای مختلفی را مشاهده خواهید کرد. حل کردن معماهای بازی در ظاهر سخت به نظر می‌رسند؛ اما باید به این موضوع توجه داشته باشید که تمام المان‌هایی که برای حل کردن یک معما نیاز دارید، درست در همان صحنه و جلوی چشم‌تان قرار دارند. تنها کافی است چند آیتم مختلف را امتحان کنید و پس از چند بار آزمون و خطا به فرمول حل معمای بازی پی‌خواهید برد. البته در برخی از معماها زمان، شرایط محیط و حتی جاذبه هم دخیل هستند که با پیشرفت در بازی با تمام آن‌ها آشنا می‌شوید و می‌توانید موانع را پشت‌سر بگذارید.

عبور از برخی دیگر از معماها با کنترل کردن انسان‌های مختلف امکان‌پذیر است. پسر بچه‌ی ما این قدرت را دارد که با پوشیدن کلاهی مخصوص برخی انسان‌ها را کنترل کند. به طور مثال برای حرکت دادن آیتمی در بازی، به نیروی زیادی نیاز خواهید داشت. با کمی گشت و گذار در اطراف و کنترل کردن انسان‌های مختلف، می‌توانید نفرات لازم برای حرکت دادن آن آیتم را پیدا کنید. این بخش از معماهای بازی آن‌قدر خوب طراحی شده‌اند که به یکی از نقاط قوت اینساید تبدیل شده‌اند و توانسته‌اند روندبازی را تغییر دهند.

این بازی هیچ‌گونه صحنه‌ی اکشنی ندارد؛ اما در لحظه‌هایی از آن هیجان به اوج خودش می‌رسد. فرار از دست نیروهای امنیتی، سگ‌های وحشی یا عبور از مکان‌هایی که نباید دیده شوید، آن‌قدر خوب طراحی شده‌اند که به شکل ناخودآگاه دچار اضطراب و هیجان می‌شوید.

توجه به زمان‌بندی و نگاه کردن به محیطی که در آن قرار دارید، یکی از ویژگی‌های مهم این صحنه‌ها است. در جریان فرار از دست نیروهای امنیتی اگر به زمان بندی یا موقعیتی که در آن هستید، توجه نکنید، گرفتار خواهید شد. مثلا ممکن است سر راه‌تان مانعی باشد که اگر به آن برخورد کنید، زمین خواهید خورد و همه چیز تمام می‌شود. یا در صحنه‌ای دیگری از بازی برای فرار کردن از دست سگ‌های وحشی نیاید زیاد عجله کنید، باید با زمان بندی درست و عبور از مکان‌های مناسب خودتان را به مقصد برسانید.

روندبازی هیچ وقت تکراری نمی‌شود. نه تنها معماها همیشه شکل جدیدتری به خودشان می‌گیرند، بلکه در محیط‌های مختلف شکل ادامه‌ی بازی هم تغییر می‌کند. در مراحل اولیه تنها می‌دوید و می‌پرید؛ اما پس از مدتی شنا می‌کنید و حتی سوار زیر دریایی هم می‌شوید. در ۴۰ دقیقه‌ی آخر هم بازی روندی را در پیش می‌گیرد که شما را غافلگیر می‌کند.

همین ۴۰ دقیقه آخر بازی آن‌قدر غافلگیر کننده ساخته شده که نمی‌توان درباره‌ی آن صحبت کرد. در واقع صحبت کردن درباره‌ی این بازی کار سختی است. اینساید را باید تجربه کرد و تا بتوان از آن لذت برد. یک بازی موفق باید روح داشته باشد؛ چیزی که در اینساید کاملا آن را حس خواهید کرد. این بازی بدون داشتن یک داستان‌سرایی عجیب و غریب یا ویژگی‌های پیچیده در روندبازی گیمرها را مجذوب خودش می‌کند. پس از به پایان رساندن این عنوان حسی پیدا می‌کنید که نمی‌توان آن را توصیف کرد. زمانی که این روند و با موسیقی‌ها و افکت‌های صوتی بازی ترکیب می‌شوند، معجونی را درست می‌کنند که نمی‌توان به‌راحتی از آن دل کند. صدای نفس نفس زدن شخصیت اصلی بازی در زمان مواجه شدن با خطرات مختلف یا صدایی که در محیط بازی شنیده می‌شوند، کاری می‌کنند که نتوانید به راحتی از بازی جدا شوید. موسیقی‌ها به عنصر جدایی ناپذیر بازی تبدیل شده‌اند.

اینسیاد از معدود بازی‌هایی است که تا این اندازه حس و حال جدید و عجیب دارد. یک بازی که می‌توان بارها و بارها آن را تجربه کرد و همچنان از آن لذت برد. عنوانی که در مینیمال‌ترین حالت ممکن، تجربه‌ی بی‌نظیری را به گیمرها منتقل می‌کند.

نام لاتین بازی: Inside

سازنده: Playdead

تهیه‌کننده: Playdead

سبک: سکوبازی-معمایی

پلتفرم:‌ ایکس‌باکس وان- کامپیوترهای شخصی

امتیاز: ۵/۴٫۵

Doom جدید همان چیزی است که سال‌ها انتظارش را کشیده بودیم. بر و بچه‌های استودیوی بازی‌سازی «اید سافتویر» (id Software)‌، یک بازی کلاسیک، اما در عین حال مدرن ساخته‌اند؛ بازی به اندازه‌ی همین جمله‌ای که خواندید، عجیب و غریب است. Doom جدید را برای طرفداران قدیمی این مجموعه بازی‌ها ساخته‌اند، اما تغییرات صنعت بازی در چند سال اخیر را در ساخت‌اش لحاظ کرده‌اند.

سازندگان Doom جدید، هشت سالی روی آن کار کرده‌اند. زمانی که ساخت این بازی شروع شده بود، Doom هیچ شباهتی به بازی‌ای که امروز دست‌مان است نداشت. با این حال، حتی با اینکه سه چهار سالی زمان صرف ساخت این بازی شده بود و یک بازی نسبتا کامل آماده بود، بچه‌های اید سافتویر بی‌خیال بازی‌شان می‌شوند و تصمیم می‌گیرند دوباره Doom را از ابتدا بسازند.

پیشنهاد می‌کنیم در اینترنت جستجوی کوتاهی کنید و ویدیوها و تصاویر Doom را در نمونه‌های اولیه‌اش ببینید. بازی به جای اینکه یک اکشن بی‌کله‌ی هیولاکشی باشد، بیشتر شبیه به قسمت‌های اخیر ندای وظیفه، یا بهتر بگوییم، مجموعه بازی‌های «مقاومت» (Resistance) بود.

اره‌برقی Doom با سوخت کار می‌کند. در نتیجه زمانی باید آن را بیرون بکشید که مهمات ندارید.

با این حال، خرید استودیوی بازی‌سازی اید سافتویر توسط شرکت بازی‌سازی «بتسدا» (Bethesda) همه چیز را تغییر داد. بتسدا به اید سافتویر اجازه داد تا همه چیزی که ساخته بودند را دور بریزند و ساخت Doom را دوباره از اول شروع کنند.

این کار هم نتیجه داده است. Doom آن‌قدر خوب از آب درآمده که بازی را هیچ جور دیگری نمی‌توانید تصور کنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

خلسه و خطر

از همان ابتدا که Doom را آغاز می‌کنید، می‌دانید با چه نوع بازی‌ای طرف هستید. صحنه‌ی اول Doom، شخصیت اصلی بازی، یعنی شما را، در خشن‌ترین حالت ممکن نشان می‌دهد. بازی با صحنه‌ای از زنجیر پاره کردن و خرد کردن جمجمه‌ی یک هیولا شروع می‌شود. همه چیز هم خیلی سریع اتفاق میافتد.

سرعت، اولین چیزی است که در بازی چشم‌تان را می‌گیرد؛ البته اگر چشم‌تان بتواند تمام اتفاقات بازی را دنبال کند! روند بازی را از همان ابتدا در سریع‌ترین حالت ممکن آغاز می‌کنید. این سرعت همین طور که در بازی پیش می‌روید، بیشتر می‌شود. یعنی در مراحل آخر بازی، کسی دیگر نمی‌تواند بازی کردن‌تان را تماشا کند. Doom به طرز دیوانه‌واری سریع است.

Doom_2015_06-14-15_002

اگر شمار‌ه‌های قبلی Doom را بازی کرده باشید، هیولاها را با یک نگاه می‌شناسید.

باید در ثانیه اسلحه‌تان را عوض کنید. برخی هیولاها مثل مور و ملخ مقابل‌تان می‌ریزند و با یکی دو تیر نابود می‌شوند. اما برخی دیگر نیاز به راکت لانچر یا اسلحه‌های خفن‌تر دارند. به تدریج و با پیشرفت در بازی، به مناطقی بر می‌خورید که باید در آن‌ها، هم‌زمان با انواع مختلفی از هیولاها مبارزه کنید. برای اینکه دوام بیاورید، باید در سریع‌ترین زمان ممکن اسلحه‌تان را عوض کنید.

همه چیز در بازی شبیه به اکشن‌های اول شخص کلاسیک است. Doom جدید را به خاطر بخش تک‌نفره‌اش بازی کنید. بازی بخش‌های چندنفره‌ی درست و درمانی هم دارد، اما فعلا به آن‌ها ورود نمی‌کنیم و به شما هم پیشنهاد می‌کنیم که حتی برای بخش تک‌نفره‌ی بازی هم که شده است، Doom را بازی کنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مشتی پر از فلز

باورتان می‌شود، Doom جدید حتی یک داستان خوب را هم در خودش جای داده است؟ مثل تمام بخش‌های بازی، داستان‌ Doom، هم باحال است و هم متال! انسان برای اینکه مشکل نیرو را حل کند، تصمیم به استفاده از قدرت جهنم و شخص خود شیطان گرفته است. با این حال، همه چیز به خوبی پیش نمی‌رود.

داستان بازی و دیالوگ‌های‌اش حسابی خنده‌دار است. البته در نظر داشته باشید که نباید آن‌ها را جدی بگیرید. داستان بازی به حالت کمیک‌واری زیبا و مسخره است. حتما تمام متن‌ها و دیالوگ‌هایی که در گوشه و کنار نقشه‌ها پیدا می‌کنید را بخوانید و میان‌پرده‌ها را ببینید. به شما قول می‌دهیم که از داستان بازی لذت خواهید برد.

باید در ثانیه اسلحه‌تان را عوض کنید.

حرف از نقشه‌ها و آیتم‌های گوشه و کنار آن به میان آمد؛ بگذارید بگوییم که نقشه‌های Doom شگفت‌انگیز هستند. مرحله‌ها نه‌تنها به‌صورت افقی، بلکه به‌صورت عمودی هم طراحی شده‌اند. کلید Space روی کیبورد را قرار است در هر ثانیه چند بار فشار دهید و از یک جای نقشه به طرف دیگرش بپرید. در این نقشه‌ها، می‌توانید آیتم‌های مخفی زیادی هم پیدا کنید. مراحل بازی مثل قدیم، پر است از درهای بسته که با کارت‌های رنگارنگ باز می‌شوند.

حتی هیولاهای بازی هم آن قدر هوش مصنوعی‌شان خوب است که از طراحی خوب مرحله‌ها برای شکست دادن شما استفاده می‌کنند. هوش مصنوعی بازی شگفت‌انگیز است. هیولاها غیب و لحظه‌ای بعد در مقابل‌تان ظاهر می‌شوند؛ از یک طرف نقشه، به طرف دیگرش می‌پرند و تیرهای‌شان را هم روی حساب و کتاب شلیک می‌کنند.

Doom_2015_07-23-15_005

بازی آن‌قدر سریع است که کلیدی برای پر کردن خشاب ندارد و خودش خودکار اسلحه‌ها را پر می‌کند!

پیشنهاد می‌کنیم حتما Doom را روی درجه‌های سختی بالا بازی کنید. هر چه باشد مشغول Doom بازی کردن هستید؛ به بازی احترام بگذارید و از همان ابتدا روی درجه‌های سختی بالا شروع‌اش کنید. بازی روی درجه‌های سختی بالا تازه هیجان واقعی‌اش را نشان می‌دهد. زمانی که فقط یکی دو تیر با مرگ فاصله داشته باشید، هر کاری می‌کنید تا خودتان را نجات دهید. بی‌شوخی می‌گوییم: توانایی بازی کردن‌تان در درجه‌های سختی بالا رو می‌شود.

روند بازی Doom، در پایه شبیه به شماره‌های اول این مجموعه است؛ با این حال،‌ دو قابلیت جدید، رنگ تازه‌ای به بازی داده‌اند. اولین حرکت جدیدی که بازی در اختیارتان می‌گذارد، Glory Kills نام دارد. با استفاده از این مکانیک می‌توانید دشمن‌های بازی را به اندازه‌ی کافی با تیرها یا مشت‌های‌تان ضعیف کنید و در نهایت آن‌ها را با یک حرکت زیبا، از پای در بیاورید. Glory Killها حتی روی غولآخرها هم جواب می‌دهند. با هر Glory Kill، مقدار کمی سلامتی و زره دریافت می‌کند.

بازی در اصل از شما می‌خواهد تا به دل دشمن بزنید و آن‌ها را با Glory Kill نابود کنید. در این میان کمی هم صدمه می‌بینید، اما بسته‌های سلامتی و زره‌ای که دریافت می‌کنید، سلامتی‌تان را بر می‌گردانند.

مکانیک بعدی روند بازی در کشتن دشمنان با اره‌برقی نشان داده می‌شود می‌شود. وقتی با اره‌برقی هیولایی را تکه و پاره می‌کنید، به همراه تکه‌های گوشتی که به زمین می‌ریزد، مهمات زیادی همراه می‌شود. اره‌برقی Doom با سوخت کار می‌کند. در نتیجه زمانی باید آن را بیرون بکشید که مهمات ندارید.

با ادغام Glory Kill و Chainsaw Kill می‌توانید نه تنها خودتان را از سخت‌ترین بخش‌های بازی نجات دهید، بلکه می‌توانید لحظه‌های زیبایی را هم برای خودتان رقم بزنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

افتخار خونین

بازی‌های امروزی معمولا از نظر گرافیک زیبا هستند. در نتیجه برای این‌که به‌چشم بیایند، باید چیز جدیدی رو کنند. Doom از نظر گرافیکی کاری کرده است که بازی‌های زیادی نمی‌توانند به پای‌اش برسند. نورپردازی بازی شگفت‌انگیز است. با توجه به جنس مختلف سطح، بازتاب نور و رنگ آن‌ها فرق می‌کند. وارد یک مرحله شوید، هیولاها را لت و پار کنید و قبل از این‌که از نقشه خارج شوید، نگاهی به دور و اطراف‌تان بیاندازید. تمام محیط رنگ قرمز به خودش گرفته است.

هوش مصنوعی بازی شگفت‌انگیز است.

بد نیست به این موضوع هم اشاره کنیم که تمام ویدیوهایی که تا به امروز از بازی منتشر شده‌اند، نسخه‌ی رایانه‌های شخصی بازی را به تصویر کشیده‌اند. ما نسخه‌ی پلی‌استیشن۴ Doom را بازی کردیم و در مقایسه با ویدیوهایی که دیده بودیم، کیفیت گرافیکی پایین‌تر بود. بافت‌ها در نسخه‌ی کنسولی، کیفیت آن چه در ویدیوها دیده بودیم را نداشتند. البته بازی از نظر فنی شگفت‌انگیز است. به جرات می‌گوییم که هیچ بازی روی کنسول‌تان نمی‌توانید پیدا کنید که کیفیت Doom را در وضوح تصویر Full HD و سرعت ۶۰ فریم در ثانیه داشته باشد.

Doom_2016_02-22-16_003

طراحی‌ بازی، تا حد ممکن متال است!

گرافیک بالای بازی به کنار، موسیقی آن هم به قدری خوب است که به لذت تجربه‌ی Doom می‌افزاید. بازی موسیقی متال درست و درمانی دارد که به هنگام مبارزه‌های خفن و بزرگ، اوج می‌گیرد.

نتوانسته‌ایم به اندازه‌ی کافی روی بخش چندنفره‌ی بازی هم وقت بگذاریم، اما بگذارید بگوییم که بخش چندنفره‌ی بازی هم پر و پیمان است و حتی یک حالت ساخت مرحله هم در آن قرار داده شده است.

در نهایت، اگر از بازی‌کننده‌هایی هستید که سال‌ها پیش پای کامپیوترشان بازی می‌کردند، Doom می‌تواند دلیلی برای بازگشت شما به بازی‌هایی ویدیویی باشد. از بازی کردن Doom بی‌خیال نشوید که یکی از بهترین تجربه‌های گیمی چند وقت اخیر است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نام لاتین بازی: Doom

تهیه‌کننده: Bethesda Softworks

سازنده: id Software

سبک: اکشن اول‌شخص

پلتفرم: PC، Xbox One، PS4

امتیاز: ۴٫۵/۵

اصولا دو نوع مجموعه در صنعت بازی داریم: یکی سالی یک شماره‌ی جدید دارد و دیگری توانایی انتظار کشیدن بازی‌کننده‌ها را به چالش می‌کشد. خودتان مقایسه کنید، چه تفاوتی بین «ندای وظیفه»ای که هر سال یک قسمت جدید از آن عرضه می‌شود تا جی‌تی‌ای وجود دارد؟ میزان محتوا و مکانیک‌های جدیدی که در هر قسمت «متال گیر» می‌بینید را در مقابل «فرقه‌ی اساسین» قرار دهید. مجموعه بازی‌های فال‌آوت هم در دسته‌ی دوم جای می‌گیرند؛ با این تفاوت که فاصله‌ی بین هر شماره‌ی فال‌آوت، حتی از فاصله‌ی بین دو شماره‌ی جی‌تی‌ای هم بیشتر است.

عناوین فرعی به کنار، عرضه‌ی شماره‌ی قبلی فال‌آوت به ۸ سال پیش برمی‌گردد. سازنده‌های این بازی هم این هشت سال را بیکار ننشسته بودند و روی شماره‌ی بعدی این بازی کار می‌کردند. نتیجه‌ی این همه سال تلاش هم کاملا قابل مشاهده است؛ بازی آن قدر محتوای مختلف دارد که سرتان درد بگیرد.

بدون اغراق می‌گویم: فال‌آوت۴ بزرگ‌ترین بازی‌است که تا به حال بازی کرده‌ام.

‌‌‌‌‌‌‌‌راه برگشت به خانه

استودیوی بازی‌سازی بتسدا قبل از اینکه حق مجموعه بازی‌های فال‌آوت را خریداری کند، یک مجموعه‌ی نقش‌آفرینی بزرگ دیگر هم داشت. ساز و کار مجموعه‌ی «طومارهای باستانی» (Elder Scrolls) در اصل به پایه‌ای برای ساخت فال‌آوت۳ تبدیل شد؛ طوری که برخی بازی‌کننده‌ها فال‌آوت۳ را به عنوان یک بسته‌ی الحاقی بزرگ بازی «آبلیویون» می‌دیدند. با این حال، بازی‌کننده‌ها رابطه‌ی بسیار بهتری با فال‌آوت‌های بتسدا برقرار کرده‌اند. نمی‌دانیم، شاید عناصر واقعی داستان فال‌آوت، این بازی را برای بازی‌کننده‌ها جذاب‌تر کرده باشد. هر چه باشد مخاطبان داستان‌های واقعی، بسیار بیشتر از داستان‌های فانتزی هستند.

بازی به قدری بزرگ است که دیدن همه چیز آن، صدها ساعت زمان می‌برد.

فال‌آوت۳ یکی از بهترین و واقعی‌ترین دنیاهایی که تا به حال در یک بازی نقش‌آفرینی دیده‌ایم را به تصویر کشیده بود، اما فال‌آوت۴ حتی پای‌اش را از این بازی هم فراتر گذاشته است. می‌توانیم مدت‌ها سر این موضوع بحث کنیم که چرا فال‌آوت۴، بهترین تصویر از دنیایی پساآخرالزمانی و اتم‌زده است. دنیای فال‌آوت۴، واقعی و آشنا است. به راحتی می‌توانیم در دنیای فال‌آوت۴ قدم بزنیم، درگیر اتمسفرش شویم و دچار شدن خودمان را به چنین وضعیتی ببینیم.

بازی پر است از شهرها، شخصیت‌ها و محیط‌هایی که هر کدام برای خود قصه‌ای دارند. میزان جزییات در طراحی‌های فال‌آوت۴ به قدری زیاد است که می‌توانید با نگاه کردن به هر عنصر،‌ پس‌زمینه‌ی داستانی آن را درک کنید. از چهره‌ی شکسته، آفتاب‌سوخته و چروکیده‌ی شخصیت‌ها گرفته، تا تعداد خط‌هایی که روی یک اسلحه کشیده شده، هر کدام برای خودشان قصه‌ای تعریف می‌کنند. فال‌آوت۴ از هر موقعیت و فرصتی که پیدا می‌کند برای تعریف داستان بهره می‌گیرد.

1-Fallout-4_20151113131832

رابطه‌ای که در بازی با سگ‌تان برقرار می‌کنید، از رابطه‌تان با هر شخصیت دیگری قوی‌تر است. سگ بازی که Dogmeat نام دارد، می‌تواند به دشمنان حمله کند، برای‌تان وسایل‌تان را جا به جا کند، یا در پیدا کردن آیتم‌های مختلف به شما کمک کند.

ممکن است به راحتی از کنار بسیاری از این جزییات رد شوید، اما مطمئن باشید که اگر به آن چند جسدی که گوشه‌ی یک ساختمان افتاده‌اند، کمی بیشتر دقت کنید، می‌توانید قصه‌ی آن‌ها را بفهمید. بسیاری از فیلم‌ها و بازی‌ها برای اینکه داستانی را روایت کنند، به دیالوگ یا نوشته‌ها روی می‌آورند. تعریف قصه فقط با چند تصویر کار ساده‌ای نیست، اما فال‌آوت۴ به خوبی از پس از این کار بر آمده است.

نامردی کرده‌ایم اگر از قصه‌گویی و روایت فال‌آوت۴ صحبت کنیم و حرفی از شهرهای زنده‌اش نزنیم. بازی برخلاف فال‌آوت۳ که کاراکترهایی چوب‌-مانند داشت، به زیباترین شکل ممکن زنده است. فقط برای مدتی در یکی از شهرهای فال‌آوت۴ بایستید و به مردم نگاه کنید. هر کس مشغول کار خودش است. مردم در شهرها با یکدیگر تعامل دارند و‌ خرید و فروش و رفت و آمد می‌کنند. تا شما مزاحم‌شان نشوید هم کاری به کارتان ندارند و به زندگی‌شان ادامه می‌دهند.

شخصیت‌های فال‌آوت۴ هم‌چنین از نظر ظاهری از زمین تا آسمان با یکدیگر فرق دارند. در حالی که عادت کرده بودیم در فال‌آوت۳ یا اسکای‌ریم شخصیت‌هایی تکراری ببینیم، در فال‌آوت۴ نه تنها تعداد شخصیت‌ها بیشتر است، بلکه نمی‌توانید دو شخصیت را پیدا کنید که ظاهری شبیه به یگدیگر داشته باشند. این موضوع قبل از همه چیز به پیشرفت‌های فنی بازی باز می‌گردد که نه تنها به سازنده‌ها، بلکه به بازی‌کننده‌ها هم اجازه داده تا شخصیت‌هایی کاملا متفاوت از یکدیگر بسازند.

یعنی اگر بخواهید، می‌توانید در فال‌آوت۴ چهره‌ی خودتان را عینا بسازید و وارد بازی شوید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌

شاید…

فال‌آوت۴، نقش‌آفرینی‌ترین نقش‌آَفرینی است که تا به حال دیده‌اید. مثل شماره‌های قبلی بازی یا دیگر عناوین استودیوی بازی‌سازی بتسدا، بازی را با ساخت شخصیت‌تان شروع می‌کنید. شماره‌ی چهارم مجموعه‌ی Sims را بازی کرده‌اید؟ ساخت شخصیت در فال‌آوت۴ به خوبی Sims 4 است. بازی این اجازه را به شما می‌دهد تا دست‌تان را روی صورت شخصیت ببرید و آن را مثل سفال شکل دهید. سپس می‌توانید با جزییات بالایی، چهره‌ی شخصیت‌تان را با زخم‌ها، رنگ‌ها یا پستی و بلندی‌های دیگری تزیین کنید. شخصیت‌سازی در بازی به قدری عمیق است که بد نیست همین حالا عبارت «ساخت شخصیت فال‌آوت۴» را در گوگل سرچ کنید و آدم‌های معروفی که بازی‌کننده‌ها بازسازی کرده‌اند را ببینید.

می‌توانید تمام سلاح‌ها و زره‌های بازی را با جزییات بالایی دستکاری کنید.

احتمالا مدت زیادی را مشغول ساخت شخصیت در فال‌آوت۴ هستید، اما پس از آن، باز هم باید کمی زمان برای تنظیم مشخصه‌ها و قابلیت‌های‌ خود صرف کنید. درست مثل فال‌آوت۳ یا دیگر نقش‌آفرینی‌هایی که بازی کرده‌اید، اگر می‌خواهید شخصیت‌تان از نظر بدنی قوی باشد و در مبارزات بیشتر دوام بیاورد، باید امتیاز بیشتری به مشخصه‌ی «قدرت» شخصیت‌تان بدهید. یا اینکه اگر می‌خواهید شخصیت‌تان به جای مبارزه، با حرف زدن افراد را قانع کند، امتیاز «کاریزما» را بیشتر کنید.

مشخصه‌هایی که همان ابتدا برای شخصیت‌تان تعریف می‌کنید، ممکن است به طور کلی روند بازی‌تان را عوض کنند. بازی پر است از متغیرهایی که تجربه‌ی شما از فال‌آوت۴ را متفاوت از دیگران می‌کنند. می‌توان به جرات گفت که هیچ دو نفری (از ده‌ها میلیون نفری که فال‌آوت۴ بازی می‌کنند)، تجربه‌ای یکسان از بازی نخواهند داشت. هر بازی‌کننده داستان خودش را در بازی تعریف می‌کند.

1-Fallout-4_20151208233005

برای اولین بار در مجموعه بازی‌های فال‌آوت، شخصیت اصلی صداگذاری شده است. مثل Mass Effect یا بازی‌های استودیوی Telltale، دیالوگی را انتخاب می‌کنید و شخصیت‌تان شروع به صحبت کردن می‌کند.

لیست مهارت‌ها (Skills) برای اولین بار در این مجموعه، از فال‌آوت۴ حذف شده است. یعنی دیگر پس از هر بار تراز گرفتن، لیست بزرگی از مهارت‌هایی مثل «اسلحه‌های کوچک» یا «مخفی‌کاری» را در مقابل‌تان نمی‌بینید و امتیاز تجربه‌تان را بین آن‌ها پخش نمی‌کنید. در عوض، Perkها بزرگ‌تر و بیشتر شده‌اند و جای مهارت‌ها را گرفته‌اند. در شماره‌های قبلی فال‌آوت، Perkها قابلیت‌هایی بودند که امکانات باحال و جذابی به شخصیت‌تان اعطا می‌کردند. مثلا با گرفتن یک Perk می‌توانستید زیر آب نفس بکشید یا توسط Perk دیگری می‌توانستید با حیوانات بهتر کنار بیایید.

مهارت‌های حذف شده، به لیست بزرگ Perkها اضافه شده‌اند. یعنی حالا اگر می‌خواهید مخفی‌کاری‌تان بهتر شود، به آن امتیاز نمی‌دهید؛ بلکه پس از تراز گرفتن، Perk مختص به آن را انتخاب می‌کنید. Perkها خودشان هم سطوح مختلف دارند. گرفتن برخی از Perkها پیش‌نیازهایی دارد که باید آن‌ها را فراهم کنید. مثلا برای اینکه بتوانید Perk «دانشمند» را بگیرید (که می‌گذارد اسلحه‌های خود را دستکاری‌های عجیب و غریب کنید)، باید قبل‌اش مشخصه‌ی «هوش»تان حداقل سطح ۵ داشته باشد.

خیلی از طرفداران فال‌آوت یا بطور کلی طرفداران سبک نقش‌آفرینی، از حذف شدن مهارت‌ها در فال‌آوت۴ گله کرده بودند. با این حال ادغام Perkها و مهارت‌ها در بازی، عمق آن را حتی بیشتر هم کرده است. مهارت‌ها هنوز هم در بازی وجود دارند. اما به جای اینکه امتیاز بگیرید و آن‌ها را با اعداد و ارقام زیاد کنید، پس از هر بار تراز گرفتن Perk جدیدی انتخاب می‌کنید یا Perk قبلی‌تان را به سطح جدیدی ارتقا می‌دهید. در نتیجه، پس از هر بار تراز گرفتن قابلیتی جدید و باحال به شخصیت‌تان اضافه کرده‌اید.

‌‌‌‌‌‌‌‌

مرد قویِ قوی

فال‌آوت۴ عجیب است. بازی در عین اینکه یک نقش‌آَفرینی عمیق و پر و پیمان است، تمامی عناصر اکشن‌های اول شخص را هم در خود جای داده. یعنی به راحتی می‌توانیم بگوییم که اکشن بازی در مقابل «خشم» (Rage) یا حتی «سرنوشت» (Destiny) کم نمی‌آورد.

مهم‌ترین تغییر مبارزات بازی نسبت به فال‌آوت۳، افزوده شدن قابلیت نشانه گیری دقیق‌تر با تمام اسلحه‌ها است؛ منظورمان همان حالتی است که در بازی‌هایی مثل «ندای وظیفه» با نگه داشتن L2 یا کلیک راست ماوس وارد آن می‌شوید. تعداد و تنوع اسلحه‌ها هم در بازی بسیار بیشتر شده‌. اسلحه‌های قدیمی این مجموعه مثل کلت‌های لیزری یا Fat Man هنوز هم به قوت قبل در بازی وجود دارند، اما ظاهری تازه به خود گرفته‌اند.

ساخت و ساز در فال‌آوت۴ به قدری بزرگ و عمیق است که می‌توانید بین محله‌هایی که دارید، راه رفت و آمدی بسازید و برای خود فروشگاه تاسیس کنید.

«پاور آرمور»هایی (Power Armor) که آن‌ها را در شماره‌های قبلی فال‌آوت مثل یک زره به تن می‌کردید، در فال‌آوت۴ به ماشین‌هایی بزرگ و کارآمد تبدیل شده‌اند. در فال‌آوت۴، به جای اینکه پاور آرمورها را بپوشید، سوار آن‌ها می‌شوید. این زره‌های بزرگ سوخت مصرف می‌کنند و برای راه انداختن‌شان باید قبل از هر چیز مخزن سوختی پیدا کنید. اما پس از اینکه سوار آن‌ها شدید، دیگر هیچ چیز جلوی‌تان را نخواهد گرفت. قدرت بدنی، میزان دفاع و حتی میزان وسایلی که می‌توانید حمل کنید با سوار شدن به یک پاور آرمور به مقدار قابل توجهی بیشتر می‌شود. این زره‌های بزرگ هم‌چنین تنها راه برای بلند کردن و به دست گرفتن مینی‌گان‌ها هستند.

در گوشه و کنار نقشه‌ی بازی، پاور آرمورهای متنوعی پیدا می‌شوند که هر کدام ظاهر مخصوص به خودشان را دارند. امکان شخصی‌سازی آن‌ها هم وجود دارد. یعنی می‌توانید تکه‌ای از یک پاور آرمور را بردارید و آن را روی دیگری سوار کنید.

1-Fallout-4_20151208220256

سیستم VATS هنوز هم به قوت قبل در بازی وجود دارد. می‌توانید اعضای مختلف بدن دشمنان را انتخاب کنید و با توجه به قدرت و اسلحه‌تان، میزان درصدی که ممکن است تیرتان به هدف بخورد را ببینید. کشتن دشمنان در این حالت و دیدن انیمیشن زیبای مرگ آن‌ها، بسیار لذت بخش است.

زیبایی و تنوع لباس‌ها و زره‌های بازی به کنار، در فال‌آوت۴ هم‌چنین می‌توان زره‌ها را جداگانه به تن کرد. یعنی برای مثال می‌توانید روی لباسی که به تن دارید، محافظ‌هایی جداگانه بپوشید. در کنار زره اصلی که می‌پوشید، می‌توانید روی هر دو دست، هر دو پا، سینه، شانه‌ها و سر جداگانه زره‌ای سوار کنید.

جالب‌ترین نکته درباره‌ی اسلحه‌ها و زره‌ها، امکان دستکاری آن‌ها است. می‌توانید تمام سلاح‌های بازی را با جزییات بالایی دستکاری کنید. مثلا می‌توانید روی سلاح کمری‌تان یک صدا خفه‌کن قرار دهید، جنس دسته‌اش را عوض یا اینکه طول لوله‌ی آن را کوتاه و بلند کنید. هر کدام از این دستکاری‌ها هم خوبی‌ها و بدی‌های خود را دارند. برای مثال اگر خشاب اسلحه‌تان را بزرگ‌تر کنید، وزن‌اش بیشتر می‌شود.

زره‌ها را هم می‌توان دستکاری کرد. می‌توان با فلزهای ضخیم‌تر و بهتری زره‌ها را ارتقا داد یا اینکه دوخت پارچه‌ی لباس‌ها را بهتر کرد. تمام تغییراتی که روی اسلحه‌ها و زره‌ها انجام می‌دهید، از نظر ظاهری هم آن‌ها را تغییر می‌دهند. یعنی حتی اگر قطعه‌ای به زره‌تان اضافه و کم نکنید و فقط جنس فلزش را تغییر دهید، باز هم تغییر ظاهری آن را می‌بینید.

با این حال، برای انجام هر نوع دستکاری در بازی، قبل از هر چیز نیاز به مواد اولیه دارید؛ مواد اولیه‌ای که همان زباله‌های دور و برتان هستند.

‌‌‌‌‌‌

تمدن

در فال‌آوت۴ می‌توانید برای خودتان و دیگران پایگاه بسازید. منظورمان هم از بسازید، به معنای واقعی کلمه، ساختن است. گوشه و کنار محیط در شماره‌های قبلی فال‌آوت، پر بود از آت و آشغال‌هایی که تنها به درد فروختن می‌خوردند. این امکان وجود داشت تا هر زباله‌ای که می‌دید، مثل یک سینی فلزی، قاشق، قابلمه، آچار یا هر چیز دیگری را بردارید. این آیتم‌ها در فال‌آوت۴ به عنوان مواد اولیه‌ی ساخت و ساز به کار می‌روند.

بازی این اجازه را به شما می‌دهد تا مثل Sims، دیوار به دیوار را کنار هم قرار دهید و برای خود و دیگران خانه یا هر چیز دیگری بسازید. سپس می‌توانید این خانه‌ها را با تخت‌ها، میزها یا وسایل دیگری تزیین کنید.

فال‌آوت۴ در این بخش‌ها کاملا تبدیل به یک بازی استراتژی می‌شود. خانه یا محله‌ای برای زندگی مردم ساخته‌اید؛ حالا باید این محله را با ژنراتورها، تلمبه‌های آب و گیاهان خوراکی پر کنید. افرادی که در این نقطه زندگی می‌کنند، نیاز به وسایل دفاعی هم دارند. می‌توانید برای آن‌ها یک برج مراقبت قرار بسازید و یکی از افرادی که آن جا زندگی می‌کند را در این برج منصوب کنید؛ یا اینکه کمی بیشتر از مواد اولیه‌تان مایه بگذارید و یک مسلسل خودکار (Turret)‌ برای آن‌ها بسازید.

1-Fallout-4_20151103155645

افراد متعددی در مناطقی که تحت کنترل دارید زندگی می‌کنند. باید به تعداد آن‌ها تخت خواب قرار دهید و هر تخت را برای شخصی مشخص کنید. میزان غذا، آب، برق و امنیت روی خوشحالی افرادی که در این مناطق زندگی می‌کنند تاثیر دارد.

ساخت و ساز در فال‌آوت۴ به قدری بزرگ و عمیق است که می‌توانید بین محله‌هایی که دارید، راه رفت و آمدی بسازید. سپس در محله‌های خود فروشگاه تاسیس کنید و در نهایت هم از سود مالی که نصیب‌تان می‌شود لذت ببرید. این بخش‌های استراتژی هم‌چنین با بخش‌های نقش‌آفرینی‌ بازی گره خورده است؛ طوری که برای کنترل بهتر محله‌ها، قبل از هر چیز باید شخصیت‌تان روابط اجتماعی خوبی داشته و Perk «رهبر» را هم گرفته باشد.

بخش ساخت و ساز فال‌آوت۴، یکی از بهترین و سرگرم‌کننده‌ترین بخش‌های بازی است؛ طوری که ممکن است حتی خط داستانی و مراحل بازی را به کنار بگذارید و به دنبال مواد اولیه در نقشه گشت و گذار کنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

آسمان نارنجی رنگ

این جرات را دارم تا برخلاف تمام حرف‌هایی که بازی‌کننده‌ها می‌زنند، این ادعا را کرده و از آن دفاع کنم: فال‌آوت۴ از نظر گرافیکی یکی از زیباترین بازی‌های امسال است. اولین باری که از پناهگاه زیرزمینی خارج می‌شوید، قبل از هر چیز محیط زیبای بازی توجه‌تان را جلب می‌کند. این قول را به شما می‌دهیم که می‌ایستید و مدتی به دور و اطراف و محیط بازی نگاه می‌کنید. نورپردازی بازی شگفت‌انگیز است. هر ساعت روز، نور و رنگ مختص به خود را دارد و این نور، ظاهری جدید به تمام محیط می‌دهد. بازتاب نور در بازی، با توجه به رنگ و جنس اجسام صورت می‌گیرد.

می‌توانیم مدت‌ها سر این موضوع بحث کنیم که چرا فال‌آوت۴، بهترین تصویر از دنیایی پساآخرالزمانی و اتم‌زده است.

فقط کافی است تا برای اولین بار بارش باران را در بازی ببینید تا قدرت گرافیکی فال‌آوت۴ را درک کنید. تمام محیط، از شخصیت‌ها گرفته تا خانه‌ها، سنگ‌ها و اجسام، خیس می‌شوند. حتی این خیس شدن هم با توجه به جنس اجسام اندازه‌ی خاص خود را دارد. برای مثال پوست شخصیت‌ها به اندازه‌ی لباس خیس نمی‌شود.

به این دلیل می‌گویم فال‌آوت۴ یکی از زیباترین بازی‌های امسال است، چون همه چیز به اندازه‌ی یکسانی زیبا هستند. برای مثال در «متال‌گیرسالید۵»، کاملا واضح است که اسنیک، کیفیت بالاتری از دیگر شخصیت‌ها و سربازها دارد. یا اینکه نورپردازی بازی در میان‌پرده‌ها (که همزمان رندر می‌شوند)، از خود بازی بهتر است. فال‌آوت۴ در همه حال زیبا است. فقط یک بار وارد شهر «دایموند سیتی» شوید و به تک تک شخصیت‌ها نگاه کنید. همه‌ی مدل‌ها به اندازه‌ی شخصیت اصلی بازی با کیفیت هستند. کیفیت و نورپردازی محیط‌ها بالا و پایین ندارد؛ یعنی همه چیز در همه حال زیبا است.

1-Fallout-4_20151208222957

نور بیرون، حتی در نورپردازی داخل ساختمان‌ها هم تاثیر دارد. یعنی هر ساعت روز، حتی داخل خانه‌ها هم سایه‌ها و رنگ‌های متفاوتی می‌بینید.

فال‌آوت۴ هم‌چنین برای اولین بار در بین نقش‌آفرینی‌های بتسدا، انیمیشن صورت درست و حسابی دارد. البته با توجه به اینکه ده‌ها هزار خط دیالوگ در بازی وجود دارد، مطمئنا امکان ضبط این همه دیالوگ توسط تکنولوژی موشن کپچر و استفاده از بازیگران وجود نداشته است. اما در هر حال، بازی بهترین انیمیشن صورت را در بین نقش‌آفرینی‌های بزرگ هم‌سبک خود دارد.

کیفیت‌های بالای بازی تماما هم بصری نیستند. صداپیشه‌ها به خوبی بازی‌های سینمایی روز هستند. در حالی که در فال‌آوت۳ یا حتی اسکای‌ریم، ممکن بود صدایی یکسان برای تعداد زیادی شخصیت مختلف استفاده شده باشد، در فال‌آوت۴ صداپیشه‌های بیشتری استفاده شده و در نتیجه بازی این مشکل رنج نمی‌برد.

موسیقی متن بازی هم به‌قدری خوب است که دل‌تان نمی‌آید رادیو را روشن کنید. با این حال، رادیوی بازی پر است از موسیقی‌های جاز و بلوز دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی؛ آهنگ‌هایی که برخلاف دنیای افسرده و تیره‌ی فال‌آوت۴، حسابی خنده‌دار هستند و حس و حال‌تان را عوض می‌کنند. سازنده‌ها فقط به یک کانال هم بسنده نکرده‌اند؛ بازی حتی شبکه‌ای دارد که هر چند روز یک بار نمایش رادیویی بامزه‌ای پخش می‌کند.

چه دیدن و چه شنیدن فال‌آوت۴، چیزی جز لذت برای‌تان به همراه نخواهد داشت.

‌‌‌‌‌‌‌‌

تب اورانیوم

فال‌آوت۴ از نظر وسعت، بزرگ‌ترین بازی است که تا به حال ساخته شده. میزان محتوایی که در دنیای این بازی پیدا می‌شود، ده‌ها برابر یک بازی معمولی است. فال‌آوت۴ یکی از بهترین بازی‌های چند سال اخیر و بدون شک بهترین فال‌آوتی است که تا به حال ساخته شده.

فال‌آوت۴ بزرگ‌ترین بازی‌است که تا به حال بازی کرده‌ام.

بازی به قدری بزرگ است که دیدن همه چیز آن، صدها ساعت زمان می‌برد. این قول را به شما می‌دهیم که در این بازی زندگی خواهید کرد. فال‌آوت تنها بازی است که می‌گذارد در آن هر کاری که می‌خواهید انجام دهید؛ شخصیت مقابل‌تان مشغول دادن مرحله‌ای به شما است؟ اگر دوست دارید می‌توانید او را از وسط نصف کنید. به همین راحتی!

اگر فال‌آوت۴ قرار است ورودتان به این مجموعه را برای اولین بار رقم بزند، احتمالا چند ساعت اول بازی کمی با دیدن وسعت بزرگ بازی و امکانات زیادی که در مقابل‌تان می‌گذارد سردرگم خواهید شد، اما کمی به بازی زمان دهید؛ مطمئن باشید طوری درگیرش می‌شوید که دیگر نمی‌توانید دسته را زمین بگذارید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

نام لاتین بازی: Fallout 4

تهیه‌کننده: Bethesda Game Studios

سازنده: Bethesda Game Studios

پلتفرم: PS4، Xbox One، PC

نگاهی به دور و اطراف‌تان بیاندازید؛ اصولا دو سبک از بازی‌ها طرفداران بیش‌تری در مقایسه با سایر سبک‌ها دارند. منظورمان هم از زیاد، مخاطب صد میلیونی و بیش‌تر است. این مخاطب صد میلیونی، در یک طرف جماعت گیمری را شامل می‌شوند که هر ساله منتظر می‌نشینند تا شماره‌ی جدید «ندای وظیفه» (Call of Duty) و «میدان نبرد» (Battlefield) را بازی کنند و از طرف دیگر گروه بزرگی از گیمرها که روز و شب مشغول بازی کردن بازی‌هایی مثل League of Legends و Heroes of the Storm هستند.

استودیوی بازی‌سازی بلیزارد هم برای اینکه هر دو مخاطب را جذب کرده باشد، دست به ساخت بازی‌ای زده است که ساخت‌اش فقط از خودش بر می‌آید. اکشن اول‌شخص بلیزارد،‌ هم مخاطب‌های ندای وظیفه را به سمت خودش می‌کشاند و هم مخاطبان League of Legends را.

همه چیز در Overwatch اصول و قواعدی درست و درمان دارد و هیچ چیز بدون اینکه امتحان‌اش را پس داده باشد، در بازی قرار نگرفته است.

در حالی که در نگاه اول کاملا منفی به قضیه نگاه کرده بودیم و می‌گفتیم که بلیزارد هم به جایی رسیده است که می‌خواهد با ساخت یک اکشن اول‌شخص، فقط پول به جیب بزند، در حال حاضر که دست‌مان به Overwatch خورده است، حرف‌مان را پس می‌گیریم. بلیزارد می‌خواهد جیب ما را با بازی جدیدش خالی کند؟ راست‌اش را بخواهید اصلا برای‌مان مهم نیست؛ اگر بازی‌ای که بلیزارد مقابل‌ ما گذاشته، Overwatch است، هر چقدر هم که قرار است جیب‌مان را خالی کند، نوش جان‌اش!

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

کولاک

بلیزارد را به خاطر کیفیت بالای ساخت بازی‌های‌اش دوست داریم. این استودیوی بازی‌سازی به کلاسیک‌ترین شکل ممکن بازی می‌سازد و از هیچ چیز برای بازی‌های‌اش کم نمی‌گذارد. تصورش را کنید، بلیزارد هنوز هم روند بازی دیابلو را شبیه به ۲۰ سال پیش می‌سازد؛ اما باز هم بی‌خیال ساخت انیمیشن‌های کامپیوتری برای تعریف داستان نمی‌شود. باورتان می‌شود، موسیقی کارت بازی بلیزارد، منظورمان Hearthstone است، از بسیاری از بازی‌های امروزی، یک سر و گردن بالاتر است؟

از همان ابتدا که Overwatch را اجرا می‌کنید، جذب بازی می‌شوید. منوی بازی آن‌‌قدر جذاب است که دل‌تان نمی‌آید وارد بازی شوید.

Overwatch می‌داند که قرار است شخصیت‌های‌اش را دوست داشته باشید؛ در نتیجه آن‌ها را از همان ابتدا مقابل چشم‌تان می‌گذارد. منوی بازی شخصیت‌ها را در محیط‌های مختلفی نشان می‌دهد. فقط کمی به شخصیت‌ها و طراحی‌های‌شان نگاه کنید؛ حتی شخصیت‌های انیمیشن‌های دیزنی و پیکسار هم به زیبایی شخصیت‌های Overwatch نیستند.

Overwatch: Beta_20160506235454

در حین انتخاب شخصیت می‌توانید با هم‌تیمی‌های‌تان صحبت و تیم مناسبی جمع کنید.

گرافیک بالای بازی هم به هر چه بهتر نشان داده شدن شخصیت‌ها کمک می‌کند. فرقی نمی‌کند Overwatch را روی چه پلتفرمی بازی می‌کنید؛ بازی در هر حالتی زیباست. انیمیشن‌های شخصیت‌ها آن قدر نرم و زیبا طراحی شده‌اند که به سبک بازی شک می‌کنید؛ فقط بلیزارد می‌تواند یک اکشن اول‌شخص بسازد، اما بیخیال ساخت انیمیشن صورت، آن هم در حد و اندازه‌ی بازی‌های روز نشود.

نمی‌دانیم چه جادویی پشت Overwatch و ظاهرش است؛ شاید بر و بچه‌های بلیزارد روان‌شناسی رنگ یا چنین چیزهایی می‌دانند و ذهن ما را به بازیچه گرفته‌اند؛ اما از دیدن بازی سیر نمی‌شویم.

با تمام این اوصاف، چیزی که Overwatch را جلوتر از رقبای‌اش قرار می‌دهد، سبک و سیاق خاص‌اش نیست، بلکه روند بازی شگفت‌انگیزش است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تقارن

روند بازی Overwatch را در یک کلام می‌توان توصیف کرد: تعادل. بازی‌های چندنفره و آنلاین، آن هم بازی‌هایی که قهرمان‌های مختلفی دارند، باید تا جای ممکن متعادل باشند. بلیزارد معنای جدیدی به بالانس در بازی‌های آنلاین داده است.

قهرمان‌های Overwatch، مشخصه‌ی اصلی این بازی هستند. زمانی که بازی معرفی شد، تصور می‌کردیم بلیزارد بخواهد مثل اکثر بازی‌های هم‌سبک Overwatch، بازی را رایگان عرضه و اقدام به فروش جداگانه‌ی شخصیت‌ها کند؛ با این حال، خوشحالیم که چنین اتفاقی نیافتاده است. تمام شخصیت‌های بازی از همان ابتدا در دسترس هستند. قرار است هر شخصیتی هم که در طول زمان عرضه می‌شود، رایگان باشد.

از همان ابتدا که Overwatch را اجرا می‌کنید، جذب بازی می‌شوید.

نکته‌ی مهم بازی این‌جاست: باید تک‌تک شخصیت‌ها را بشناسید و از آن‌ها استفاده کنید. شاید در ابتدای کار، تعداد زیاد شخصیت‌ها را ببینید و احساس کنید که یاد گرفتن حرکات آن‌ها، قرار است زمان زیای را از شما بگیرد. با این حال، کم‌تر از چند ساعتی که از بازی کردن‌تان بگذرد، ناخودآگاه متوجه می‌شوید که همه‌ی شخصیت‌ها و حرکات‌شان را حفظ هستید.

Overwatch در حال حاضر ۲۱ قهرمان دارد. هر کدام از قهرمان‌ها هم از زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند؛ یکی روباتی است که تبدیل به مسلسل می‌شود و دیگری یک نینجا. شخصیت‌ها اسلحه‌ها و قدرت‌های خاص خودشان را دارند، اما هیچ‌کدام نسبت به دیگری برتری ندارند.

نتیجه‌ی چند نسخه‌ی آزمایشی که بلیزارد از بازی به راه انداخت، یک بازی متعادل است. زمانی که نسخه‌ی آزمایشی Overwatch را بازی می‌کردیم، نسبت به قوی بودن Bastion، یکی از قهرمان‌های بازی، گله داشتیم؛ با این حال، پس از کمی بازی کردن متوجه شدیم که می‌توان با قهرمانی دیگر، حرکات Bastion را خنثی کرد.

بازی می‌گذارد تا پس از هر بار کشته شدن، در مناطق مشخصی روی نقشه، شخصیت‌تان را وسط مبارزه عوض کنید. باید از این امکانی که بازی در مقابل‌تان گذاشته، به بهترین نحو استفاده کنید. شخصیت‌های تیم‌تان یکی پس از دیگری کشته می‌شوند؟ شاید نیاز به یک Healer دارید؛ سریع شخصیت‌تان را عوض و تیم‌تان را پشتیبانی کنید.

tracer-screenshot-008

هر شخصیت قدرت ویژه‌ی خاص خودش را دارد. قدرت ویژه‌ی Tracer به او اجازه می‌دهد تا زمان را برای خودش به عقب برگرداند.

اساس روند بازی Overwatch، تغییر شخصیت در میان مبارزه است. خود بازی هم برای‌تان نقاط ضعف تیم‌تان را مشخص می‌کند؛ یعنی برای مثال به شما می‌گوید که تیم‌تان شخصیت هجومی زیادی دارد، اما کلاس تانک در آن پیدا نمی‌شود.

در حال حاضر بازی به اندازه‌ی کافی حالت و نقشه‌ی متفاوت دارد تا ده‌ها ساعت آن را بازی کنید و حتی ذره‌ای احساس نکنید بازی تکراری شده است. نقشه‌های بازی هم با توجه به قابلیت‌های مختلف شخصیت‌ها طراحی شده‌اند. مثلا اگر شخصیت Widowmaker را انتخاب کرده‌اید و به دنبال مکانی می‌گردید تا مستقر شوید و از دور دخل دیگر بازی‌کننده‌ها را بیاورید، فقط کافی است یک دور سرتان را بگردانید.

به طور کلی، هیچ ایراد و اشکالی نمی‌توانید به روند بازی Overwatch بگیرید. بلیزارد باز هم هنرش را در ساخت روند بازی سرگرم‌کننده و در عین حال، با حساب و کتاب، به‌نمایش گذاشته است. همه چیز در Overwatch اصول و قواعدی درست و درمان دارد و هیچ چیز بدون اینکه امتحان‌اش را پس داده باشد، در بازی قرار نگرفته است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

حالت مایع

برخی استودیوها، زمانی که می‌خواهند بازی بسازند، انگار یک لیست در مقابل‌شان دارند و گزینه‌های‌اش را یکی پس از دیگری تیک می‌زنند. برای مثال، نگاهی به بازی‌های موفق دور و اطراف‌شان می‌اندازند و تصمیم می‌گیرند هر چه گیرشان می‌آید را در بازی‌شان بچپانند. نمونه‌اش همین بازی Battleborn است که کاملا هم‌سبک با Overwatch است و در یک محدوده‌ی زمانی یکسان هم با بازی بلیزارد عرضه شده است. Battleborn بازی خوبی است؛ این بازی هم پر از شخصیت، نقشه‌ها و حالت‌های خوب است. برخلاف Overwatch، بازی Battleborn حتی یک بخش داستانی هم دارد و می‌توان آن را تک نفره هم بازی کرد.

hanamura-screenshot-004

نقشه‌های بازی هر کدام برای خودشان قصه‌ای دارند و با توجه به پس‌زمینه‌ی داستانی یک شخصیت طراحی شده‌اند.

با این حال، هیچ کس Battleborn را تحویل نگرفته. می‌خواهم دلیل خوب بودن Overwatch را به عاملی به اسم «روح» ربط دهم. بازی‌ای که بلیزارد ساخته است، «روح» دارد. زمانی که پای Overwatch می‌نشینیم، حس خوبی پیدا می‌کنیم؛‌ طوری که می‌توانیم اشتیاق سازندگان‌اش را برای ساخت آن درک کنیم. وقتی که نحوه‌ی تعامل بلیزارد و کارگردان Overwatch را با مخاطبان‌اش می‌بینیم، اشتیاق‌مان برای بازی کردن Overwatch حتی از قبل هم بیش‌تر می‌شود.

بلیزارد با Overwatchاش گل کاشته است. می‌دانیم که قرار است این بازی هم در اولین هدف‌اش، منبع درآمدی برای اکتیویژن باشد. می‌دانیم که احتمالا برای اینکه جلوی بقیه‌ی بازی‌کننده‌ها کم نیاوریم، احتمالا یکی دو لباس خفن هم برای شخصیت‌های‌مان در بازی خواهیم خرید، اما با کمال میل این کار را انجام خواهیم داد.

‌‌‌‌‌‌‌

نام لاتین بازی: Overwatch

تهیه‌کننده: Blizzard Entertainment

سازنده: Blizzard Entertainment

سبک: اکشن اول‌شخص چندنفره

پلتفرم: Xbox One، PS4، PC

امتیاز: ۵/۵

مارکوس و رفقایش برمی‌گردند

مجموعه بازی‌های چرخ‌های جنگ (Gears of War) به عنوان یکی از محبوب‌ترین بازی‌های کنسول ایکس‌باکس ۳۶۰ به‌حساب می‌‌آیند. سه‌گانه‌ای که به‌همراه یک قسمت مستقل‌اش استانداردهای جدیدی را به سبک اکشن سوم‌شخص اضافه کرد. مکانیک سنگرگیری پشت اشیای مختلف در طول بازی به شکل هوشمندانه‌ای پیاده‌سازی شد و به همین خاطر هم این استاندارد در بازی‌های دیگر‌بارها مورد استفاده قرار گرفت.

استودیوی بازی‌سازی The Coalition از اعضای سابق اپیک گیمز و سازندگان اصلی مجموعه بازی‌های چرخ‌های جنگ تشکیل شده است.

این مجموعه بازی‌ها توسط استودیوی بازی‌سازی «اپیک گیمز» (Epic Games) ساخته شده‌اند؛ اما همان‌طور که احتمالا در خبرها هم خوانده‌اید مایکروسافت حق ساخت مجموعه را را از این استودیو خریداری کرده و استودیوی جدیدی با نام The Coalition را برای ساخت قسمت‌های بعدی تاسیس کرده است. این استودیو که از اعضای سابق اپیک گیمز و سازندگان اصلی این مجموعه بازی‌ها تشکیل شده است، در کنار ساخت بازی چرخ‌های جنگ ۴ روی نسخه بازسازی شده قسمت اول این مجموعه که در سال ۲۰۰۶ راهی بازار شده هم کار کرده است. عنوانی که چندی پیش با نام «چرخ‌های جنگ: نسخه نهایی» (Gears of War: Ultimate Edition) برای کنسول ایکس‌باکس وان راهی بازار شده است.

Gears-1

این صحنه مربوط به یکی از قسمت‌هایی می‌شود که در نسخه‌ی رایانه‌های شخصی بازی چرخ‌های جنگ‌ قرار داشت و حالا می‌توانید آن را روی ایکس‌باکس وان هم بازی کنید.

بازی چرخ‌های جنگ: نسخه نهایی دقیقا همان عنوانی است که انتظارش را می‌کشید.  نسخه‌ی بازسازی شده به خوبی همان حس و حال بازی ۹ سال پیش را به بازی‌کننده‌ها منتقل می‌کند. بازی‌کننده‌ها در این بازی یک بار دیگر با یک عنوان اکشن ‌خوش‌ساخت مواجه می‌شوند. از همان زمانی که با «مارکوس فنیکس» (Marcus Fenix)  در سلول تاریک‌اش ‌ملاقات می‌کنید، متوجه تغییرات گرافیکی بازی خواهید شد. به لطف بالاتر رفتن کیفیت بافت‌ها، بازی زیباتر به‌نظر می‌رسد و همان حس قدیمی را با ظاهری جدید به نمایش در می‌آورد. بخش‌های اکشن هم‌چنان هیجان‌انگیز هستند و روند بازی که شامل مکانیک حرکت سنگر به سنگر می‌شد، اصلا قدیمی به‌نظر نمی‌رسد و هنوز لذت بخش است.

یکی از جالب‌ترین نکاتی که با تجربه‌ی بازی متوجه‌اش می‌شوید این است که قسمت اول مجموعه بازی‌های چرخ‌های جنگ در مقایسه با قسمت‌های دوم و سوم‌اش چقدر تاریک‌تر و ترسناک‌تر بوده.

روندبازی کاملا به نسخه‌ی اصلی وفادار باقی‌مانده و اگر به دنبال تجربه‌ای هستید که در سال ۲۰۰۶ داشتید، این بازی همان‌ چیزی است که انتظارش را می‌کشیدید. مارکوس فنیکس و اعضای تیم‌اش در این نسخه‌ی باز‌سازی شده، دقیقا مثل بازی اصلی‌ با لوکاست‌های سیاره‌ی «سِرا» مبارزه می‌کنند. اما حالا صحنه‌هایی که در بازی اصلی مشاهده کرده‌اید را می‌توانید با کیفیت بهتر و جزییات بیش‌تری مشاهده کنید. حتی اگر از آن دسته بازی‌کننده‌هایی هستید که تنها نسخه‌ی ایکس‌باکس ۳۶۰ اولین چرخ‌های جنگ را تجربه کرده‌اند و به نسخه‌ی ‌رایانه‌های شخصی‌اش دسترسی نداشتید، می‌توانید قسمت‌هایی که به شکل انحصاری برای کامپیوتر ساخته شده‌اند را هم در این نسخه بازی کنید. اما یکی از جالب‌ترین نکاتی که با تجربه‌ی بازی متوجه‌اش می‌شوید این است که قسمت اول مجموعه بازی‌های چرخ‌های جنگ در مقایسه با قسمت‌های دوم و سوم‌اش چقدر تاریک‌تر و ترسناک‌تر بوده. لنسر محبوب این مجموعه بازی‌ها هم‌چنان در اختیارتان قرار داده می‌شود و می‌توانید به وسیله‌ی آن دشمنان‌تان را تارومار کنید.  اره‌ی لنسرها هم که استفاده از آن‌ها یکی از جذاب‌ترین مکانیک‌های بازی را رقم می‌زد، به قوت خودش باقی است و با روشن کردن‌اش می‌توانید لوکاست‌ها را تکه تکه کنید.

Gears-2

مبارزه با Corpser یکی از قسمت‌های جذاب و هیجان‌انگیز بازی است.

همان‌طور که در ابتدا هم گفته شد این بازی نسخه‌ی بازسازی شده قسمت اول چرخ‌های جنگ است. تیم فنی و هنری استودیوی The Coalition هم سعی کرده بازی مناسبی در حد و اندازه‌های استانداردهای یک نسخه‌ی بازسازی شده‌ی خوب را در اختیار بازی‌کننده‌ها قرار دهد. چرخ‌های جنگ: نسخه نهایی اولین حضور این مجموعه بازی‌ها روی نسل هشت‌ام از کنسول‌های بازی‌ به‌حساب می‌آید و می‌تواند بازی‌کننده‌های جدیدی را به دنیای این مجموعه اضافه کند. برای این نسخه بافت‌های جدید طراحی شده‌اند و جلوه‌‌های گرافیکی تازه‌ای ساخته شده است. به همین دلیل این بازی کیفیت خوبی را روی کنسول ایکس‌باکس وان به نمایش در می‌آورد. البته بزرگ‌ترین تغییر بازی را در میان‌پرده‌های آن مشاهده خواهید کرد. سازندگان تمام میان‌پرده‌‌های بازی را از ابتدا طراحی کرده‌اند. میان‌پرده‌هایی که کیفیت بسیار خوبی دارند و هیجان‌ خاصی را به بازی اضافه کرده‌اند. این میان‌پرده‌ها به خوبی ‌می‌توانند بازی‌کننده‌ها را به ادامه‌ی بازی تشویق کنند. احتمالا حتی اگر بازی اصلی را چند بار بازی کرده‌‌ باشید باز هم دوست ‌دارید این میان‌پرده‌ها را مشاهده کنید.

حالت‌های قدیمی و در عین حال آشنای بازی اصلی، مثل Warzone هم در این عنوان قرار گرفته و تجربه‌ی آن می‌تواند برای بسیاری از بازی‌کننده‌ها خاطرات گذشته را زنده کند.

البته بخش دیگری از موفقیت مجموعه بازی‌های چرخ‌های جنگ با سناریوی چندنفره‌اش در ارتباط بود. همین موضوع باعث شده که استودیوی سازنده بخش چندنفره این نسخه بازسازی شده را با امکانات جدیدتر در اختیار بازی‌کننده‌ها قرار بدهد. سناریوی چندنفره‌ی نسخه‌ی نهایی در حالت ۶۰ فریم برثانیه اجرا می‌شود و سرعت بالا باعث شده که روند بازی ‌در آن بسیار سریع و درگیرکننده باشد. در سناریوی چندنفره ی بازی، بازی‌کننده‌ها در دو تیم چهار نفره روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. حالت‌های قدیمی و در عین حال آشنای بازی اصلی، مثل Warzone هم در این عنوان قرار گرفته و تجربه‌ی آن می‌تواند برای بسیاری از بازی‌کننده‌ها خاطرات گذشته را زنده کند. در حالت Warzone بازگشت مجدد به بازی وجود ندارد و پس از آن‌که شخصیت‌تان در جریان درگیری‌ با بازی‌کننده‌های دیگر کشته شد، دیگر وارد بازی نخواهد شد. دو حالت جدید هم با نام‌های Team Deathmatch و King of the Hill به این بازی اضافه شده است. بازی‌کننده‌‌ها در این حالت‌ها قابلیت شخصی‌سازی متنوعی خواهند داشت و می‌توانند شخصیت‌ها و سلاح‌های خاص خودشان را طراحی کنند. همچنین تمام نقشه‌های سناریوی چندنفره که برای نسخه رایانه‌های شخصی بازی اصلی طراحی شده بود، در نسخه‌ی بازسازی شده هم وجود دارند. البته سناریوی چندنفره ‌نسخه‌ی نهایی خالی از مشکل هم نیست و پیش می‌آید که بازی‌کننده‌ها با مشکل ورود به بازی و پیدا کردن یک مسابقه‌ی جدید مواجه ‌شوند.

Gears-3

مدل‌های سه‌بعدی مارکوس فنیکس و اعضای تیمش با دقت زیادی برای بازی جدید به‌سازی شده‌اند.

 نسخه‌ی باز‌سازی شده نتوانسته مشکلات نسخه اصلی را به‌طور کامل برطرف کند. برخی از مشکلاتی که در بازی اصلی وجود داشت، در این عنوان هم دیده می‌شوند که از بین آن‌ها می‌توان به مشکلات‌ هوش مصنوعی شخصیت‌ همراه مارکوس در خط داستانی اشاره کرد. در بسیاری از موارد شخصیت همراه مارکوس در وضعیت نامناسبی قرار می‌گیرد و این موضوع باعث می‌شود به‌راحتی کشته شود و روند بازی بازی‌کننده را هم دچار مشکل کند. ‌بازی‌کننده باید برای نجات یار همراه‌اش تلاش کند و ممکن است در مواقعی باعث کشته شدن خود بازی‌کننده بشود. این مجموعه بازی‌ها همیشه توجه خاصی به همکاری تیمی داشته‌اند و با توجه به مشکلات هوش مصنوعی، ممکن است برخی از قسمت‌های بازی را چندبار تکرار کنید تا بتوانید آن‌ها را پشت‌سر بگذارید.

در مجموع چرخ‌های جنگ: نسخه نهایی عنوانی وفادار به بازی نه سال پیش است. درحالی که گرافیک بازی بسیار بهتر شده، بازی‌کننده‌‌ها همان حس و حال قدیمی را دوباره تجربه می‌کنند. این بازی ‌طوری باز‌سازی شده تا بازی‌کننده‌های جدید حس یک بازی قدیمی را نداشته‌ باشند. روند بازی هم‌چنان هیجان‌انگیز است و بخش چندنفره‌ی آن هم می‌تواند ساعت‌ها سرگرم‌تان کند. ۴/۵

Info_Gears_of_War

ناشر: Microsoft Studios

سازنده: The Coalition

پلتنفرم: ایکس‌باکس وان

سبک: اکشن سوم‌شخص

امتیاز: ۴ از ۵

توهم آرامش، ترس از نابودی

علاقه‌مندان به بازی‌های نقش‌آفرینی غربی حتما با مجموعه بازی‌های «فال‌آوت» (Fallout) آشنایی دارند. سناریوی زندگی پساآخرالزمانی برای اولین‌بار به‌شکل هیجان‌انگیزی در این بازی‌ها به‌تصویر کشیده شد. دنیایی که تمدن در آن از بین رفته و بازی‌کننده برای این‌که بتواند شخصیت اصلی بازی را زنده نگه‌ دارد، دست به‌کارهای مختلف‌ و بعضا عجیب و غریبی می‌زند. قسمت‌های اول و دوم این مجموعه بازی‌ها توانستند تحولی بزرگ در دنیای بازی‌های نقش‌آفرینی و بازی‌هایی با سبک آخرالزمانی به وجود بیاورند. شرکت و استودیوهای بازی‌سازی «بتسدا» هم به‌عنوان طراح و سازنده‌ی این مجموعه از بازی‌ها تغییرات منحصر به‌فردی را در قسمت سوم به‌وجود آورد. بازی‌کننده‌ها در این قسمت با دنیای کاملا سه‌بعدی و بسیار بزرگ روبه‌رو بودند که ماجراهای مختلفی در هر گوشه‌ی آن در انتظار بازی‌کننده‌ها بود.

انتظاری که در جریان نمایشگاه E3 امسال به‌ اوج خودش رسیده بود، با معرفی بازی «فال‌آوت ۴» هیجان‌ خاصی را در میان بازی‌کننده‌ها به وجود آورد.

محبوبیت مجموعه بازی‌های فال‌آوت ‌آن‌قدر زیاد است که بازی‌کننده‌های زیادی برای عرضه‌ی قسمت‌های مختلف آن لحظه‌شماری می‌کنند. این انتظار که در جریان نمایشگاه E3 امسال به‌ اوج خودش رسیده بود، با معرفی بازی «فال‌آوت ۴» هیجان‌ خاصی را در میان بازی‌کننده‌ها به وجود آورد. نمایش‌های ‌بی‌نظیر، به‌همراه ویژگی‌های جدیدی که برای این عنوان در نظر گرفته شده بود، نوید تجربه‌ی یک بازی بسیار خوب را به بازی‌کننده‌ها می‌دهد. البته از آن‌جایی که این بازی چند ماه دیگر منتشر می‌شود، شرکت بتسدا در کنار معرفی فال‌آوت ۴ یک بازی دیگر را هم معرفی کرد. این بازی که «فال‌آوت شلتر» (Fallout Shelter) نام دارد، برای پلتفرم‌های iOS عرضه شده و تا مدتی دیگر هم برای سیستم‌های اندرویدی منتشر می‌شود.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

فال‌آوت حمل شونده!

این بازی تجربه جدیدی از دنیای فال‌آوت را روی گوشی‌های موبایل به‌همراه می‌آورد. اگر از بازی‌کننده‌های حرفه‌ای مجموعه بازی‌های فال‌آوت باشید یا حتی برای چندساعت قسمت‌های قبلی آن را بازی کرده‌ باشید، به احتمال بسیار زیاد این بازی می‌تواند نظر شما را به خودش جلب کند.

بازی ‌فال‌اوت شلتر به بزرگی و وسعت قسمت‌های اصلی این مجموعه بازی‌ها نیست و بازی‌کننده‌ها در آن تنها وظیفه‌ی مدیریت یک «والت» (Vault) را برعهده می‌گیرند. والت مکانی است که مردم برای زنده ماندن در دنیای پساآخرالزمانی بازی به آن پناه آورده‌اند. بازی‌کننده‌ها هم وظیفه دارند شرایط والت‌ را برای زندگی افراد در سطح مناسبی حفظ کنند. هر والت از بخش‌های مختلفی تشکیل شده که برای استفاده از آن‌ها باید افراد مختلفی را به‌کار بگیرید. بازی‌کننده برای این‌که بتواند شرایط زندگی را در والت به‌شکل مناسب سروسامان دهد به انرژی، غذا و آب نیاز خواهد داشت. سه موردی که به آن‌ها اشاره شد نیازهای اصلی برای پیشرفت در بازی به‌شمار می‌روند.

برای این‌که بتوانید حداکثر منابع را از قسمت‌های مختلف والت دریافت کنید، باید افرادی را در آن‌ قسمت‌ها به‌کار بگیرید که مهارت لازم برای انجام دادن آن کار را دارند.

برای این‌که بتوانید انرژی، غذا و آب به‌دست بیاورید، باید مکان‌های مختلفی را به والت اضافه کنید. مکان‌هایی که برای احداث آن‌ها باید میزان مشخصی پول پرداخت کنید. پول‌هایی که با انجام کارهای مختلفی که بازی از شما می‌خواهد، به‌دست می‌آورید. برای این‌که بتوانید حداکثر منابع را از قسمت‌های مختلف والت دریافت کنید، باید افرادی را در آن‌ قسمت‌ها به‌کار بگیرید که مهارت لازم برای انجام دادن آن کار را دارند. هر کدام از شخصیت‌های بازی دارای ویژگی‌های خاصی هستند که باعث می‌شود در انجام دادن کاری موفق‌تر از بقیه ظاهر شود. با توجه به این موضوع باید شخصیت‌های مختلف را در مکان‌های درست و مناسب‌شان قرار دهید. به‌طور مثال فردی که در آشپزخانه به‌کار گرفته می‌شود باید بتواند به‌خوبی آشپزی کند. یا در مورد دیگر بازی‌کننده باید از فردی در قسمت تولید انرژی استفاده کند که مهارت فنی بالایی داشته باشد. این موضوع کلیدی‌ترین المان‌ پیشرفت در بازی به‌حساب می‌آید. اگر نتوانید این‌ مکانیک را به‌خوبی پیاده‌سازی کنید، شرایط روحی افرادی که در والت حضور دارند، پایین می‌آید و این موضوع باعث از بین رفتن آن‌ها یا پایین آمدن میزان تولیدشان می‌شود.

1

زمانی که خطری والت را تهدید می‌کند، بهتر است از افرادی با قابلیت‌های مناسب برای محافظت از والت استفاده کنید.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

خطر در کمین

البته والتی که در طول بازی وظیفه‌ی مدیریت‌اش را برعهده گرفته‌اید، مدام با خطرات مختلفی مواجه می‌شود. در بعضی مواقع شاهد آتش‌سوزی خواهید بود و در بعضی مواقع هم موجودات مختلف به والت حمله می‌کنند که باید آن‌ها را سریعا از بین ببرید. حتی در برخی مواقع گروهی از دزدان به والت حمله و سعی می‌کنند منابع‌تان را غارت کنند. این دزدان در مواقعی حتی به این هم راضی نمی‌شوند و تلاش می‌کنند تا افراد ساکن والت را از بین ببرند.

افرادی که در والت تحت مدیریت بازی‌کننده زندگی می‌کنند ، شخصیت‌های متفاوتی دارند. این موضوع به‌خوبی در حالت صورت و صحبت‌های‌شان با افراد دیگر مشخص می‌شود. یکی از قسمت‌های بامزه بازی گوش کردن به صحبت افرادی است که در والت زندگی می‌کنند. طراحان بازی دیالوگ‌های جالبی برای این شخصیت‌ها در نظر گرفته‌اند که بد نیست مدتی به آن‌ها دقت کنید و از دقت به‌کار رفته در نگارش بازی‌نامه‌ی فال‌آوت شلتر نهایت لذت را ببرید.

با انجام کارهای مختلف در طول بازی، پاداش‌های متنوعی دریافت می‌کنید که بعضی از آن‌ها شامل آیتم‌هایی مثل سلاح و لباس‌های مخصوص می‌شوند.

حالت گشت‌وگذار در دنیای وسیع فال‌آوت هم به شکل جدیدی در این بازی دیده می‌شود. بازی‌کننده می‌تواند یکی از افراد حاضر در والت را با تجهیزات مناسب و کافی به‌بیرون بفرستد. البته بازی به‌گونه‌ای طراحی شده که این شخصیت بعد از خروج از والت دیگر قابل مشاهده نباشد. اما در هر زمان از بازی با انتخاب این شخصیت و مشاهده وضعیت او می‌توانید در جریان اتفاقاتی که برای‌اش رخ می‌دهد، قرار بگیرید. این فرد ممکن است در این ماجراجویی خارج از والت کشته شده، یا برعکس آیتم‌های مختلفی پیدا کنند که برای مدیریت والت به‌ آن‌ها نیاز خواهید داشت.

با انجام کارهای مختلف در طول بازی، پاداش‌های متنوعی دریافت می‌کنید که بعضی از آن‌ها شامل آیتم‌هایی مثل سلاح و لباس‌های مخصوص می‌شوند. سلاح‌ها برای محافظت از والت و افراد داخل آن بسیار مناسب‌اند. لباس‌ها هم ‌به افرادی که از آن‌ها استفاده می‌کنند، قدرت‌های بیش‌تری می‌دهند. البته در حالت معمولی این آیتم‌ها به تعداد کم‌ هم در اختیار بازی‌کننده‌ها قرار می‌گیرند. برای اینکه بتوانید تعداد بیش‌تری از این آیتم‌ها را در اختیار داشته باشید، باید بسته‌های مخصوصی که برای خرید در بازی وجود دارند را تهیه کنید که مبلغ هرکدام‌شان متفاوت است.

2

دیالوگ‌هایی که شخصیت‌های بازی بیان می‌کنند، می‌تواند نظر شما را به خودشان جلب کند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مجانی اما پولی!

درحالت عادی بازی کاملا رایگان است و برای تجربه‌ی آن نیاز به پرداخت هزینه نخواهید داشت. اما پس از مدتی بازی کردن، روند بازی به شکل قابل محسوسی سخت می‌شود به نوعی مجبور خواهید شد برای پیشرفت در بازی محصولاتی را خریداری کنید. هم‌چنین پس از چند ساعت بازی کردن، بازی هیجان و لذت اولیه‌‌اش را از دست می‌دهد و دیگر ویژگی هیجان‌انگیزی را پیش روی بازی‌کننده‌ها قرار نمی‌دهد. هم‌چنین مجبور شدن به خریداری آیتم‌های موجود در بازی باعث شده که عملا معنای رایگان بازی از بین برود و بازی برای آن دسته از بازی‌کننده‌هایی که می‌خواهند آن را رایگان دنبال کنند، بی‌ارزش می‌شود.

بازی‌ فال‌‌اوت شلتر در ظاهر یک بازی فو‌ق‌العاده است. این حس به خوبی در ساعت‌های اولیه بازی احساس می‌شود. اما پس از مدتی این زیبایی و هیجان از بین می‌رود. پس از چند ساعت بازی کردن، تمام اتفاقات بازی وارد روند تکرار می‌شود و بازی‌کننده دیگر چیز جدیدی را مشاهده نخواهد کرد. مدیریت افراد و مبارزه با خطرات مختلف هم در بعضی مواقع بسیار سخت و دردسر ساز می‌شود. اگر نام فال‌آوت از روی این بازی برداشته می‌شد، قطعا مورد توجه قرار نمی‌گرفت. درحالت کلی باید به این موضوع اشاره کنیم که این عنوان تنها یک بازی متوسط است که می‌توانست به شکل بسیار بهتری ساخته شود. ۳/۵

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌Info_Game_Fallout

ناشر: Bethesda Softworks

سازنده: Bethesda Game Studios و Behaviour Interactive

پلتنفرم:iOS و Android

سبک: شبیه‌ساز

امتیاز: ۳ از ۵

طراحی سایت
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی